آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, December 20, 2012
فرانسه میخوانم این روزها. سفت و سخت. حالا نه به این سفتی، اما سخت. روزهای اول خوشحال بودم که به پشتوانهی اسپانیایی دانستنام زود فرانسه یاد میگیرم. ریشهی لغات و دستور زبان و چه و چهاش را بلدم. بعد اما تمامِ رَمِ مغزم را تلفظ و دیکته اشغال کرد. دروغ چرا، عجالتاً توی دیکتهی فرانسه برای خودم یکپا احدم. داشتم میگفتم، سر کلاس فرانسه برای اولین بار بعد از سالها تمام رم مغزم صرف تلفظ و دیکته میشود. با تمام حواس پنجگانه دچار کلاسام، و گاهی یادم میرود نفسم را بدهم بیرون حتا. این یعنی خوب. یعنی لااقل دو روز و سه شب در هفته میتوانم مطلقاً به چیزی جز خواندنِ درستِ کلمات فکر نکنم. پریشبها، توی همان تونل تاریک و طولانی، درست وقتی داشتم میرفتم که غرق بشوم لابهلای اصوات جداشده ی موزیک و دری که هیچوقت به حیاط نمیرسید، رضا میکشیدَم بیرون، پیدایش می شد و آدم را می کشید بیرون، به موقع، پاهایم برمیگشت روی زمین. این روزها، تا میروم فرو بروم میان آن قیرِ نیمهسردِ غلیظ، فرانسه مثل یک سوپر هیرو دستم را میگیرد میکِشَد بیرون. برمیگردم روی زمین. به موقع؟
Labels: یادداشتهای روزانه |
کافه خوب یعنی کافی، یعنی قهوه، اما خوب کافه تریا به معنی کافه است(مکان( اسم مذکره، اما صفتش مونثه!
یعنی باید باشه la cafetería privada
البته اگه منظور کافه خصوصی باشه
و اسپانیولی یه واژه غلط رایجه
اسپانیول یعنی اسپانیایی
و وقتی می گیم اسپانیولی انگار داریم می گیم اسپانیاییی
در هر صورت...
گفتم که لال از دنیا نرفته باشم، اظهار فضل نکردم
ینی مام فرانسه بلتیم !
این یکی را پیش تر از آن یکی میخواندم، یک مدتی هم یک بلایی سرش آورده بودی که یادم نیست، بعد دوباره پیدایت شد... بی خیال. به قرعان از کار و زندگی انداختهای من را.
یکی دیگه هم داره؟
یعنی می شه؟