آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, December 27, 2012
بطریانه - هفت
سه فصل از امسال گذشته و من تجربه ای به بزرگی و پراهمیتی امسال در زندگی ام نداشتهام، آدمهای زندگیام را پیدا کردهام و هرطور حساب میکنم، میبینم که نمیتوانم چنین دوستان نزدیک و مهربانی را دوباره در جایی دیگر و وقتی دیگر پیدا کنم. البته قضاوت جاهلانه ای خواهد بود اگر تجربه اول را بهترین تجربه بدانی، اما برای من، بهترین تجربهی معاشرتهای مداوم گروهی، بیشترین لذت حضور، عضویت و نزدیکیهای دائم، در بین دسته ای از آدمهای اطرافم اتفاق افتاد که وجه مشترکی جز داشتن شخصیت مجازی بینمان نبود. گروهی وبلاگنویس مخاطبدار، وبلاگنویسان مخاطبدار تبدار. چندین سال مجازیگری و شخصیتسازی شخصی، برای من و آدمهای اطرافم چیزی بود که ما را به هم شناساند و به هم نزدیک کرد اما چیزی که ما را گرد هم نگه داشته است، وبلاگدار بودن نیست، الکل است. نه آنطور که اگر عرق را از ما بگیرند، از هم بپاشیم، خیر، الکل وسیلهای بود که ایجاد فرصت کرد، مثل سیخ کباب که اگر نباشد، گوشتها شکل کباب به خودشان نمیگیرند و میشوند کباب تابهای یا هرچیز دیگری. اما کباب شدن سیخ میخواهد، در جمع ماندن، الکل میخواهد. دروغ گفتم، الکل بهانه است، من واقعن دوستانم را دوست دارم و به نظر من در این گروه چندین و چند نفره، میخی محکمتر از عشق و علاقه، ما را دور هم نگه نداشته. میخی که امسال، یعنی سال 1391 محکم شد.
Labels: از بطریها و روزها |
|
Comments:
Post a Comment
|