آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, March 6, 2013
تمام بعد از ظهر را نشسته بودم پشت میز، پشت میز گرد توی دفترم، کنار پنجره. باران خوبی میبارید. باغچه تازه شده بود. میز غولم زیر باران میدرخشید. یک بشقاب کوچک بِهِ پرهشده روی میز بود، یک لیوان نسکافهی داغ، چند بیسکوییت، دفترها و مدادها و کاغذها و اسمها که داشتیم مینوشتیمشان.
همهچیز به قاعده بود.
Labels: یادداشتهای روزانه |
|
Comments:
Post a Comment
|