در راه بازگشت به شهر موهایم را از ته ماشین کردم. دلم میخواست چیزی از وجودم را بِکَنم بریزم دور. یکجور انتقامِ آیینی. ما زنها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت میگیرد، شروع میکنیم به کوتاه کردن. ناخنها، موها، حرفها، رابطهها. ؛
زمان ميگذرد... ؛ امروز براي من، ؛ و حتّي خيليها، ؛ از "ويرجينيا گلف" تنها شبحي باقي مانده، ؛ كه حتي "ويرجينيا وولف" نيز در مشوشترين بخش ذهن خويش، يادي از او نميكند... ؛ و اصولاً اينروزها آنقدر از نوشتههاي "دم را غنيمت شمار"ت "پرينت" گرفتهايم، ؛ كه ديگر هيچكس دلش هواي "سيلويا پلات" را نكند... ؛ امّا نه، ؛ حالا كه افتادهام به گردگيري، ؛ حالا كه برگشتهام از خاطراتِ آن خانهي ييلاقي، ؛ بايد بگويم بعضيهايمان فرق داريم. ؛ از جنس ديگران نيستيم. ؛ بد نيست بدانيد... ؛ همين، خانم كارپه! ؛
زمان ميگذرد... ؛
امروز براي من، ؛
و حتّي خيليها، ؛
از "ويرجينيا گلف" تنها شبحي باقي مانده، ؛
كه حتي "ويرجينيا وولف" نيز در مشوشترين بخش ذهن خويش، يادي از او نميكند... ؛
و اصولاً اينروزها آنقدر از نوشتههاي "دم را غنيمت شمار"ت "پرينت" گرفتهايم، ؛
كه ديگر هيچكس دلش هواي "سيلويا پلات" را نكند... ؛
امّا نه، ؛
حالا كه افتادهام به گردگيري، ؛
حالا كه برگشتهام از خاطراتِ آن خانهي ييلاقي، ؛
بايد بگويم بعضيهايمان فرق داريم. ؛
از جنس ديگران نيستيم. ؛
بد نيست بدانيد... ؛
همين، خانم كارپه! ؛
:]
jahedae@yahoo.com