آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, April 25, 2013
خرافاتی نیستم، امروز اما عاقبت باور کردم از معجزهها و شادیهای کوچک نباید نوشت. به استقبال خوشی نباید رفت با صدای بلند، در ملأ عام. از جادو که حرف میزنی، جادو از دست میرود. سِحر باطل میشود. ازمعجزه که مینویسی، انگار تمام کائنات دست به دست هم میدهند تا جلوی وقوعاش را بگیرند.
مادربزرگ قدیمها همیشه میگفت تا تکلیفِ اتفاق مهمی که دارد میافتد تمام و کمال روشن نشده، بابتاش ذوق نکن، جلوی در و همسایه حرفش را نزن، چشمات میزنند. راست میگفت انگار.
تمامِ شب گریه کردم.
Labels: یادداشتهای روزانه |
|
Comments:
من هم به این حرفی که مادربزرگتون زده اعتقاد دارم. یعنی قبلا نداشتم ولی اینقدر برام اتفاق افتاد که مجبور شدم باور کنم.
Post a Comment
|