آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, November 16, 2013 قصد هفتاد درصد مسافران راهی فرودگاه، سفر تفریحی بود. این را خیلی راحت میشد از روی شلوارک و کلاهشان در این وقت سال فهمید. دیوید یک کارگزار سیوهشتسالهی حمل و نقل بود و همسرش لوئیس، مادر خانهدار سیوپنجساله و تهیهکنندهی سابق تلویزیون. با دو فرزندشان در بارنز زندگی میکردند. بن سهساله و میلی پنجساله. آنها را در انتهای صف پذیرش پرواز چهارساعته به آتن دیدم. مقصد نهاییشان ویلایی با استخر بود در مجموعه تفریحی خلیج کاتافیجی که از پایتخت یونان با ماشینی از گروه سی-یوروپ-کار پنجاه دقیقه راه بود. مشکل میشد اغراق کرد که دیوید چهقدر از ژانویهی پیش که جایش را رزرو کرده، دربارهی تعطیلاتش فکر کرده است. هر روز گزارشهای هواشناسی را در اینترنت دیده بود. لینک دیمیترا رزیدنس را در فولدر فیوریتهایش گذاشته بود، مرتبا به آن سر میزد و عکسهای حمام و تصاویر خانه را هنگام غروب تماشا میکرد که در برابر شیبهای سنگی مدیترانه روشن بود. خودش را تصور کرده بود که با بچهها در باغی با حاشیهای از درختان نخل بازی میکند و با لوئیس روی بالکن ماهی کبابشده و زیتون میخورد. ... دیوید داشت چمدانی را به سمت بازرسی بار میبرد که ناگهان فکری آزارنده به ذهنش خطور کرد: این که «خودش» را هم در این تعطیلات با خودش آورده. ظرفیت دیمیترا رزیدنس هر قدر هم باشد، این مساله که «او» هم در این ویلا خواهد بود کمش خواهد کرد. مقدمات این سفر را فراهم کرده بود به این امید که از بودن با زن و فرزندانش، مدیترانهایها، شیرینی یونانی سپاناکوپیتا، و آب و هوای یونان لذت ببرد، اما معلوم بود ناچار است تمام اینها را از فیلتر تحریفکنندهی وجود خودش درک کند، با تمام آن سطوح تضعیفکنندهی ترس، اضطراب، و آرزوهای خودسر و نافرمان. ... فضای پُرتنش خانوادهی دیوید یادآور منطق انعطافناپذیر و بیرحمی بود که حال و حوصلهی انسانها در معرض آن است. وقتی تصویر خانه ی زیبایی را در یک کشور خارجی میبینیم و تصور میکنیم لاجرم شادی همراهیکنندهی چنین شکوهی است، داریم با مسئولیت خودمان آن را نادیده میگیریم. ظاهرا قابلیت ما در کسب لذت از امور مادی یا زیباییشناختی شدیدا به این وابسته است که طیف مهمتری از نیازهای روانی احساسیمان را برآورده کنیم، از جمله نیاز به درک، شور و احترام. نمیتوانیم از درختان نخل و استخرهای لاجوردی لذت ببریم اگر ناگهان معلوم شود رابطهای که به آن متعهدیم آغشته به عدم تفاهم و نفرت است. یک هفته در فرودگاه --- آلن دوباتن Labels: UnderlineD |
|
Comments:
Post a Comment
|