آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, November 24, 2013 گویا پس از گم شدن آن شعر، زن به سفرهای دریایی روی آورده و تصمیم گرفته زندگیاش را در دریا تلف کند و دیگر کاری با شعر و عشق نداشته باشد جز اینکه آنها را در دریا رها کند. از آن پس، گویی هیچ چیز بین آنها وجود نداشته، نه رشتهی ارتباطی و نه حتا راه حلی برای دگرگون کردن آن وضع، مگر سپردن آنهمه به دست گذر زمان. روابط عاشقانه بین آنها به کل واپس زده شده بوده، خوشبختی نفی شده بوده، نوشتن مطرود. دیگر برای ما دشوار بود که آنها را باز هم همانطور که لحظهای پیش برای اولین بار دیده بودیم ببینیم. نزدیکی بیش از حد با آنها برای ما خفقانآور بود. لازم بود کمی از آنها فاصله میگرفتیم تا بهتر بتوانیم آندو را با هم ببینیم و با خودمان همداستان بدانیم. آن گوشهی بار را ترک کردیم. شما آمدید و در کنار من نشستید. امیلی اِل --- مارگریت دوراس Labels: UnderlineD |
|
Comments:
Post a Comment
|