آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, June 7, 2014
ایدئولوژی دست آدم را میگیرد از چاه ناامنی میکشانَد بیرون. آدم را میگذارد میانِ چارچوب امنی که ستونهایش استوارند و زمین بازیاش حریمدار و قوانیناش مشخص. امنیت ایدئولوژیک از آن دست امنیتهاست که آدمها را میکشانَد طرف مذهب، طرف بدهبستانهایی که اغلب یک سرشان توی مه است، اما دل خوش کردن بهشان آدم را نجات میدهد از ترسِ «باختن»، از باختنهای مدام و هیچ به دست نیاوردن، از «بازنده» نام گرفتن. پایت را اما از چارچوب که بگذاری بیرون، از امنیت قانونمند چارچوب که بلغزی دو قدم آنطرفتر، مسئولیت تمام باختنها و نتوانستنها و نشدنهایت میافتد روی دوش خودت. سیستمی نیست که دلات را خوش کند به پاداشی نامعلومالحال در مه، هزار سال دیگر، یا هر چیز. از ایدئولوژی که بلغزی اینور، سیلی واقعیت میخورد توی صورتت. واقعیت ناامن است و واقعیت همواره در حال تغییر است و همین ناامنی و همین مچانداختنهای مدام است که جذابش میکند، وگرنه که سرسپردگی میماند و شیدایی و خاکسترنشینی و الخ. شیدایی که رسیدن را و نرسیدن را، هر دو را میتواند آرمان کند برای مکتباش. در دنیای واقع گام برداشتن و پایِ بردنها و باختنها ایستادن اما، جنگیدن و به دست نیاوردنها و از دستندادنهاست اما که جسارت میخواهد و شهامت. وگرنه که سادهترین راه چنگ زدن به حبلالمتین است و دل خوش کردن به وعدههای آسمانی.
دلواپسیهای فلسفه --- آلن سهباتن
Labels: las comillas |
در اصل باور است که کار می کند نه حبل
خوشا آنان که باوری دارند
و خوشاتر آنان که به خودشان باور دارند
و خوشا ترتر آنان که یاوری دارند در این باور به خود
تو که خوشاترترترینی با این همه یار موافق
وقتی از یاور هات می نویسی اون هم این یاور های همیشه مومن رشک می برم به روزگارت
یه گنج داری که گاهی فراموش می کنی داریش
روزگارت همیشه خوش