آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, November 23, 2015
سید میگوید این که تو داری ناامیدی نیست، تنبلیست. میگوید مشکلات تو از جنس نان و شیرینی ملکهی بریتانیاست. میگوید مشکل تو خاویار است. کمی مکث میکند و ادامه میدهد مشکل تو حتا خاویار هم نیست، اینکه خاویارت با چند پره لیمو و کدام نوشیدنی سرو شود مشکل اساسی توست. من؟ معتقدم که سید به قصد مشکلات مرا به سخره میگیرد و سید؟ بر این باور است که درست میگوید، و جدی؛ مطلقا جدی.
من؟ فکر میکنم ناامنی به شکل ویروسی قوی وارد مغزم شده است، دوباره؛ و سماش را دارد در سرتاسر بدنام منتشر میکند. دارم بیهوده مقاومت میکنم اما تنام پر از آبلههای ناامنیست. بیحاشیهی امن، ذهنم فلج میشود و از ترس میخزم زیر پتو و بیوقفه کتاب میخوانم. حالا حتا فکر میکنم اینکه لاتینخواندن را هم از سر گرفتهام از سر همین ترس است. درس میخوانم که فراموش کنم. شاید حق با سید باشد. بدون حاشیهی امن، تمام اعتماد به نفس و قدرت اجراییام را از دست میدهم. از تمام عطش زندگیام، تنها ویترینی خاکگرفته به جای مانده است و دیگر هیچ. دارم ادای خودم را در میآورم بیکه حضوری موثر داشته باشم. امروز با دکتر برنارد تماس گرفتم و قرار ملاقات گذاشتم. باید بروم ببینماش. یادداشتهای شبانه --- سیلویا پرینت Labels: las comillas |
|
Comments:
Post a Comment
|