آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, April 27, 2016 سید میگوید فکرِ هیچچیز را نکن. استراحت کن، به سفرِ پیشِ رو فکر کن و مطمئن باش همهچیز درست میشود. سید میگوید دوست داری کجاها برویم. میگویم برنامهی سفر دربست در اختیار تو. میگوید بسپار به من. هزار سال است چیزی را دربست به کسی نسپردهام. دکتر برنارد میگوید همین خستهات کرده. من؟ هزار سال است فکر میکنم دارم یک ویترین را زندگی میکنم. باور نمیکنم تمام اینها منم. به دکتر برنارد میگویم دونکیشوتسنجِ درونم عقربهاش از هشتاد دارد نمیآید پایین. میگوید مثل آدم حرف بزن ببینم منظورت چیست. میگوید همین وبلاگ کذایی شماها را بیچاره کرده. من؟ من یکی را خوشبخت کرده. خوشحال و گیج و متناقض و دونکیشوت، اما خوشبخت. یادداشتهای شبانه --- سیلویا پرینت Labels: las comillas |
|
Comments:
Post a Comment
|