آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, April 17, 2016 تمام این روزها را به کتاب خواندن میگذرانم. ترکیبی از رمان و مجله و کتابهای تئوری مربوط به کارم. امروز معلم داشتم. دوباره لاتینخواندنام را از سر گرفتهام. حالم با یوگا و لاتین و پیادهرویهای شبانه بهتر است. یا لااقل خیال میکنم بهترم. بیوقفه کتاب میخوانم. اینجوری مغزم از حرکت بازمیایستد و در دنیای دیگری به جز دنیای خودم غرق میشوم. جنون غرقشدن دارم من. «دختری در قطار» را تمام کردم و «بوته بر بوته» را آرامآرام میخوانم. «درآمدی بر فلسفهی هنر معاصر» و «نقاشی و سینما» پایین تختم نیمخواندهاند. دلم رُمانخواندن میخواهد. «مادام بوآری» را برمیدارم و بعد «طرف خانهی سوآن» را. هر دو را کمی ورق میزنم و باز میگذارم سر جایشان. میروم سراغ ردیف پایین. حوصلهی کتابهای جدید را ندارم اما. دلم بازخوانی میخواهد. نثر تمیز و شستهرفته. دلم چیزی را میخواهد که بلد باشماش. برمیگردم ردیف بالا، ردیف قدیمیها. «تربیت احساسات». فلوبر همیشه مناسب حالِ منِ اینوقتهاست. هنوز هیچچیز به قدر ادبیات مرا غرق نمیکند. یادداشتهای شبانه --- سیلویا پرینت Labels: las comillas |
|
Comments:
Post a Comment
|