آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, October 10, 2016
اتاق
چند وقت پیش خواب میدیدم، کسی از من میپرسد مهمترین اتفاقی که بعد از آن چند روز زندان برایت افتاد چه بود و من گفتم: فهمیدم آزادی یعنی چه و چقدر مهم است. صبح که بیدار شدم توی آینه خودم را نگاه کردم و به آن زنی که شبها وقتی من چشمهایم را میبندم، زندگی میکند لبخند زدم. در بیداری هم که از من این سوال را میپرسیدند احتمالا همین جواب را میدادم. فیلم «اتاق» را دیدم بالاخره. نمیخواستم ببینمش. نه آن وقتی که روی پرده سینما بود و نه بعدتر که نسخه آنلاینش آمد. درستترش این است که میترسیدم ببینمش و حق داشتم. آن لحظهای که پسرک از ماشین بیرون پرید و با جهان روبرو شد..... آن سکانس اخر فیلم و دری که باز بود و پسرک میگفت این اتاق با آن در بسته، اتاق بود...آن دری که قفل بود و نمیتوانستند بازش کنند.... آن دیواری که جهان آنطرفش بود.... آزادی هنوز برایم مهم است و معنایش فقط رفتن به آن طرف دری که چند روزی رویم قفل شده بود، نیست. هر روز، واقعا هر روز، قدر آزادیام را میدانم و هنوز این آزادی برایم عادی نشده است، اما سیستم ایمنی مغزم آن بخشی گرفتن آزادی معنای حبس در فضای بسته میدهد را کمرنگ کرده بود. فیلم اتاق بعد از سالها دوباره معنای دری که روی آدم قفل میشود را یادم آورد. کاش هیچکس، هیچوقت تلخیاش را تجربه نکند. Labels: UnderlineD |
|
Comments:
Post a Comment
|