آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, July 21, 2017
دیدی شیر آبو که باز میذاری، وان رو که پر از آب میکنی، حموم چه دَم میکنه، چه بخار و رطوبتی جمع میشه، چه هر چقدم آینه رو پاک کنی سه سوت بخار میبنده نمیتونی خودتو ببینی توش؟ دیدی چه سنگین میشه هوا چه سختش میشه آدم نفس کشیدن؟
تمام یک ماه گذشته تو وان بودم. تو یه حموم که وانشو پر آب کرده بودن و نمیتونستم نفس بکشم دیگه. دیگه نمیتونستم خودمو تشخیص بدم تو آینه. دیدی اما تو همون حمومه، شیر آبو که میبندی، یه مدت که میگذره، آب که شروع میکنه به ولرم شدن، و بعدش... خیلی بعدش، در چاهکو که برمیداری، آب که شروع میکنه به خالی شدن، به چرخیدن دور خودش و خالی شدن، اون آخرش، اون جایی که چرخش آب به تندترین سرعت خودش میرسه و چاهک وان با تموم توانش آب باقیمونده رو هورت میکشه، اون چرخیدنه و اون صدای هورت کشیدنه و یههو سکوت، اون سکوت بعدش، اون سبکی و آرومی و سکوت بعدش، یه جوری که انگار جون سالم به در بردی. یکشنبه برای من این بود. یکشنبه بالاخره درپوش چاهک اون وان غلیظ و لعنتی رو برداشتم که خودمو بکشم بیرون. الان که بالاخره بعد از چند روز تونستم خودمو جمع و جور کنم و این چار خط رو بنویسم، دیدم تونستهم جون سالم به در ببرم مثکه. |
|
Comments:
Post a Comment
|