آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, October 1, 2018
لیمونوف رمان پانصد صفحهایست. لیمونوف روسیست. کتاب نیست، آدم است. آدم روسی. لیمونوف- کتاب، تاریخ روسیه است. قصه لیمونوف قصه روسیه است. از وقتی که بیست میلیون در مقابل نازیها جان دادند تا وقتی که استالین جان بیست میلیون را گرفت. امانوئل کارِر نویسنده رمان، فرانسویست. مادرش متخصص روسیه است. او را که بچه کوچک بوده گذاشته و رفته به آسیای میانه که آنوقت زمان بچهگی امانوئل اتحاد جماهیر شوروی بوده و با عکسهایی بازگشته. بعدها امانوئل به لیمونوف، تقریبا در صفحه آخر کتاب میگوید که به آسیای میانه نرفته است اما عکسهایش را دیده است. وقتیست که امانوئل از اختتام رمان خود راضی نیست. در واقع از ختم قهرمانش. قهرمانش تنها و بیکس است. میخواهد که قهرمانش در اوج خاتمه پیدا کند. به قله ختم شود.
چنین میشود که از او در صفحه آخر کتاب میپرسد: میخواهید در این خانه پیر شوید، ادوارد؟ قهرمانانه مانند تورگهنیف؟ آنوقت است که لیمونوف میپرسد: آیا آسیای میانه را میشناسد؟ امانوئل پاسخ میدهد که نه، هرگز نرفتهام. اما خیلی زود عکسهایی دیدهام از آنجا، که مادرم بعد از سفری درازبا خود آورد. وقتی مرا به امان پدرم رها کرد و پدرم با نوازشی ناشیانه تروخشکم کرد- در آن زمان پدرها بلد نبودند، هنوز عادت نکرده بودند. عکسها باعث خواب و خیال من شدند. برایم صورت دوردست مطلق را ریختند. ادوارد لیمونوف میگوید: در آسیای میانه است که حالش خوش است. در شهرهایی مثل سمرقند و بارنائول. شهرهایی لهیده زیر خورشید. غبارآلود، کند، خشن. در سایه مسجدها، زیر دیوارهای بلند، کنگرهدار، گدایاهایی هستند. گروههایی از گدایان. پیرمردانی رنجور، سوخته، بیدندان، اغلب بیچشم. قبایی پوشیده و دستاری سیاه و چرک، برابرشان، تکه مخملی گذاشته و منتظرند که شاهیای پرتشان کنی و وقتی پرتشان میکنی، شکر نمیکنند. نمیدانیم زندگیشان چه بوده، میدانیم که به گورهایی گمنام ختم خواهند شد. سن و سال ندارند، مالی ندارند اگر هم زمانی داشتهاند، به زحمت اگر نامی برایشان باقی مانده. همه بندها را رها کردهاند. ژندهپوشان. سلطانند. امانوئل کارر راضی به نظر میآید. من با کتابهای داستایوفسکی زیاد زاری کردهام. میگویند داستایوفسکی همین را میخواسته. اشک رحمت است. در این کتاب دو جا بغض کردم. اینجا و جایی دیگر وقتی کارِر نطقی یا نوشتهای از پوتین را آورده است. آخر ماجراییم. جایی که لیمونوف قهرمان ما به مخالفت با پوتین درآمده. بعد از چند سال از زندان آزاد شده. و هر روز بازداشت میشود. هر روز تظاهرات میکند. کارر میگوید پوتین همان را که روسها میخواهند بشنوند تکرار میکند: ما حق نداریم به صدو پنجاه میلیون آدم بگوییم که هفتاد سال از زندگیشان، زندگی پدرانشان و پدربزگهاشان، همه آنچه باور داشتند، برای آنچه جنگیدند و ایثار کردند، حتی هوایی که نفس کشیدند، همه، گهی بیش نبوده. کمونیسم چیزهای وحشتناکی انجام داده، قبول، اما نازیسم نبوده. این معادلسازی روشنفکران غربی ننگآور است. کمونیسم چیزی بزرگ بوده، قهرمانانه، زیبا، چیزی که به آدم باور داشته و به او عزت نفس میداده. معصوم بوده، و در دنیای بیرحمی که جانشینش شده، هر کس آن را با کودکیاش یکی میداند و با هر چه که به زاری مینشاند وقتی کودکیتان رجوع میکند و به شما چنگ میاندازد. امانوئل کارر از بهترین نویسندگان فرانسویست. لیمونوف شاعر و نویسنده و ماجراجوی روسیست. ناسیونالیست است. همراه الکساندر دوگین حزب ناسیونال بلشویک را تأسیس میکند. که دیری نمیپاید. کارر در رمان از الکساندر دوگین چهرهای ترسو و تنپرور عرضه میکند. نقطه مقابل لیمونوف که جان را در دست دارد. تا ببازد. ملاقات لیمونوف و الکساندر دوگین اجتنابناپذیر است و جداییشان. امانوئل میگوید که متون دوگین سرد است. انتزاعیست. مانند اغلب متون دستراستیهای اروپایی- راستگرایان افراطی. لیمونوف، قصهها و شعرها و کتابهایش از زندگی میآید از جان و از خون و از زخم. و از بغض. از داستایوفسکی بیرون میزند. دوگین در نهایت در دفتری مینشیند که کرملین پولش را میدهد. لیمونوف به زندان میافتد. کنار زندانیان عادی. خودش را از آنها میداند. لیمونوف قبل از فروپاشی شوروی به ایالات متحده میرود کتاب چاپ میکند. در سرما و گرسنگی. در پاریس مدتی معروف میشود. سالهای هشتاد است. فقیر است. با زنان زیبایی عشق میورزد. زنانی روسی. ترکش میکنند. بعد از پانزده سال به روسیه بازمیگردد. دوران گورباچف و التسین است. در جنگ بالکان به صربها کمک میکند. از چشم غربیان میافتد. به روسیه باز میگردد. دوران الیگارشیست و مستیهای التسین و خماری وحقارت. التسین دارایی روسیه را به حراج میگذارد، نفت و گاز را. پوتین سرمیرسد. Labels: UnderlineD |
|
Comments:
Post a Comment
|