آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, October 17, 2018
یک هفتهای میشود که در کوچهمان مشغول ساختمانسازی هستند. صدای ماشینها و جوشکاری و بالا و پایین بردن مصالح و خالیکردن شاخههای آهن همراه با سروصداهای انسانی امانم را بریده است. امروز صبح که با این صداها همراه با صدای خواندن یکی از بناها بیدار شدم به این فکر کردم که چطور میشود همهی این صداها را نوشت. بعد یاد رمان نوییها افتادم و مخصوصا آلن روب-گرییه و استفادهی او از حضور اشیاء در کارهایش که در اغلب مواقع بر چیزی دلالت ندارند جز خودشان.
یک دَینی خواننده فارسیزبان به گردن «منوچهر بدیعی» دارد، جدا از ترجمههای نابش از بعضی کتابها و حتا آن ترجمهی چاپ نشدهاش از «اولیس» جویس. اینجا منظورم تلاش و انتخاب و ترجمهی آثار رمان نوییهاست. از ترجمهی «جادهی فلاندر» گرفته تا آثار آلن روب-گرییه. مخصوصا کتاب «آری و نه به رمان نو»؛ که هر چه خواندن رمانهای این نویسندگان با دشواری و گاه خستگی و ملال همراه است، خواندن این کتاب جذابیت نداشتهی همهی آنها را جبران میکند.
خواندن کتابچهی «قهوهجوش روی میز است» نوشتهی «پیر دو بوادِفر» که ترجمهی کامل آن در کتاب آمده امروزم را ساخت. آنجا خطاب به روب-گریه مینویسد که چطور بعد از جنگ جهانی دوم که فرانسه در اشغال نظامی آلمان هیتلری بود و رمان میخواست دوباره جان بگیرد بلکه سلین دیگری پیدا شود او اعلام حضور میکند و همهی ویژگیهای رمان سنتی را زیر پا میگذارد و در کتابهایش سعی میکند نوعی رفتار را بدون دخالت روانشناسی توصیف کند. که البته همهی اینها را زیر سر «رولان بارت» میداند و از آن به «کودتای رولان بارت» یاد میکند؛ و روب-گریه را متهم میکند که بعد از خواندن مقالات بارت سعی کرده طبق آموختههایش از او رمان بنویسد.
در آخر کتابچهاش روب-گریه را خطاب قرار میدهد و میگوید:
خواندن رمانهای تو مانند حصبه گرفتن است که به قول «ماک ماهون» هر کس گرفت میمیرد یا تا آخر عمر ابله میماند.
Labels: UnderlineD |
|
Comments:
Post a Comment
|