آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, August 23, 2019
چندماه پیش دوستی اومد پیشم، همسن و سال من، نشستیم به گپ و گفت و حرف رسید به سن و سال و شغل و امنیت شغلی و امنیت مالی و آینده. گفت میخواد بره خیاطی یاد بگیره. گفتم چه حوصلهای داری، اونم تو این سن و سال، خیلی اعصاب میخواد. گفت همهش دارم به این فکر میکنم که اگه دو روز دیگه به هر دلیلی از سر کارم بیام بیرون، و دیگه نتونم کار پیدا کنم به خاطر سنم، دیگه کسی یه زن چهل و دو ساله رو استخدام نکنه تو فلان حوزه، وقتی این همه نیروی جوون و مستعد وجود داره، اونوقت برای امرار معاش و هزینههام باید چیکار کنم. به این فکر کرده بود که یه مهارت شخصی پیدا کنه، که اگه به هر دلیلی دیگه نتونست کار پیدا کنه، لااقل بتونه هزینههای زندگیش رو بده. گفت تو بیزینس خودت رو داری، شاید تا حالا مواجه نشده باشی با پارامترهایی که تو استخدامشدن آدما باهاش مواجه میشن. راست هم میگفت. هیچوقت بهش فکر نکرده بودم. من تا حالا جایی استخدام نشدهم. تا حالا برای کسی کار نکردهم. تا حالا حتی از این زاویه به زندگی نگاه نکرده بودم که با بالا رفتن سن، یه سری جاها دیگه آدم رو استخدام نمیکنن، یه سری فرصتهای شغلی رو دیگه آدم نداره. برعکس تو کارهایی که من بودم، بالا رفتن سن توشون مزیت محسوب میشه. تو هر کار مدیریتی، سن و تجربه خودش مزیته. همین الان هم پیشنهادهای مختلفی که بهم میشه، به نسبت سالهای قبل داره هی متنوعتر و جذابتر میشه. بیرون از این حیطه اما، وقتی با آدما برای کارهای مختلف مصاحبه میکنم و مهارتها و سنهاشونو میبینم و رزومههاشونو میخونم، و حرفهای دوستها و اطرافیانم رو که میذارم کنار اینها، به عینه میبینم که بازار کار، در عین تنوع چه قدر سخت و پیچیدهست، و چه پیدا کردن کاری که دوستش داشته باشی و در عین حال بتونی توش پیشرفت کنی و دو قدم بالا بری یا تواناییهات رو ارتقا بدی چهقدر کمه. مهمتر از اون، پیدا کردن آدمهای توانمند و مهمتر از همه پیداکردن آدمهایی که به درجهی توانمندی خودشون واقف باشن و دچار توهم نباشن چهقدر کار سختیه. نوشتن رزومهی پرطمطراق کار سادهایه، ولی وقتی دو هفته با طرف کار میکنی، میبینی در بدیهیترین الفبای کاری ناتوانه و باید از ابتدا براش دورههای کارآموزی بذاری. این بیشتر از هر چیزی از آدم انرژی میگیره، کار کردن با کسی که به سطح توانایی خودش آگاه نیست و صرفاً دچار توهمه.
حرف اون دوستم خیلی به دلم نشست راستش. خیلی صادقانه گفت میخوام برم خیاطی یاد بگیرم چون ممکنه از هیچکدوم از تواناییهایی که دارم دیگه نتونم پول دربیارم و باید از حالا به بعد یه جوری امرار معاش کنم. این سطح از واقعبینی اون چیزیه که خیلی از ماها لازم داریم. یه آینهی ساده لازم داریم یه وقتایی، که بذاریم جلومون، خود واقعیمون رو، بضاعت و داشتههامون رو ببینیم، یه دو دوتا چهارتا کنیم، و بر اساس اون، برای آینده برنامهریزی کنیم، تا دیر نشده. وگرنه حرفای گنده و عناوین دهنپرکن رو که همه بلدیم. |
|
Comments:
از درد من گفتی والا این روزا که امنیت شغلیم به خطر افتاده بدجوری دنبال اینم یه مهارتی یاد بگیرم ولی واقعا مهم ترین قدمش اینه که بازار کار رو خوب بشناسی و بدونی چه مهارتی به کارت میاد
Post a Comment
|