آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, June 23, 2020
« در حال شوک به سر بردن »
صبح را با خبر بی بی سی شروع می کنم. دادستانی آلمان، دو نقطه ، فرض می شود مدلین مرده است. مدلین یک دختر پنج شش سالهء مو طلایی ست. این را می شود از عکسش فهمید. خبر را نمی خوانم و به سقف خیره می شوم. شب هایی که تنهام، توی اتاق بی پنجره می خوابم. از خواب که بیدار می شوم به سقف نگاه می کنم و غمگین به مدلین فکر می کنم، یا به این که چندم ماه است، یا سعی می کنم به یاد بیاورم اولین بار کی گفتی دوستم داری.
امروز به مدلین فکر می کنم بی آن که داستانش را بدانم. بعد از فیلم مرگ جورج فلوید فکر نمی کردم خبری غمگینم کند. چیزی شبیه سونتاگ بعد از دیدن عکس های داخائو. سر شده بودم. توی زندگیم بدتر از مرگ جورج فلوید ندیده بودم. هشت دقیقهء نفسگیر. با آن که می دانستم جورج فلوید مرده، توی تمام لحظاتی که فیلم را می دیدم، منتظر بودم پلیس زانویش را از روی گردنش بردارد. داره می میره لعنتی! و فلوید روزها بود که مرده بود.
بعد از خیابان های هشتاد و هشت و چشم های خونی ندا، هیچ چیز هولناکی نبود که تکانم دهد. یا فکر نمی کردم چیز هولناکی باشد که تکانم دهد. اما بود. بسیار بدتر، طولانی تر و هولناک تر. حالا که مرگ فلوید را دیده بودم می توانستم مرگ سهراب را تصور کنم. کاری که سال ها ازش گریخته بودم. و بسیاری دیگر که زنده از کهریزک بیرون نیامدند. پس مرگ شان این شکلی بوده؟ نه! بسیار بسیار جانکاه تر.
و دیدن همان چند کلمه روی عکس مدلین غمگینم کرد. بله خانوم سونتاگ! در حال شوک به سر بردن تا ابد طول می کشد. همیشه اتفاق هولناک تری هست. حتی دیدن ویدیوی نهنگی که بی باله توی آب می غلتد تا بمیرد تکان دهنده است، بعدِ مدلین، بعدِ جرج فلوید، بعدِ ندا.
آخر شب، قبل خواب یکی توئیت کرده که پسر دایی کوچکش مرده. که خیلی غمگین است. که هشتگ آه! این یکی از توان من خارج است. توی غمش شکی ندارم. اما نمی فهمم چطور یکی می تواند این همه غمگین باشد. بعد بیاید بنویسد غمگین است و در آخر هشتگ آه! چطور می تواند با هشتگ آه غمش را این همه بی معنی کند. حسی شبیه هولدن دارم، وقتی نشسته بود روی پله های مدرسهء فیبی و چشمش افتاد به دیواری که روش نوشته بود فاک. من هم داشتم دیوانه می شدم. اما من مثل هولدن نمی توانستم چیزی را پاک کنم. صفحه را بستم و خوابیدم.
Labels: UnderlineD |
|
Comments:
Post a Comment
|