آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, September 5, 2020
گاهی وقت تشت رسوایی و آزارگریهای متعدد مردی از بام میافتد، انگشتها و نگاهها به سمت زنی هم نشانه میرود که همسر یا شریک عاطفی این مرد است. زنانی که اغلب کم و زیاد نمایشی از حمایت از مرد را نشان میدهند. از بیل کلینتون گرفته تا بیل کازبی تا مردانی که این روزها در شبکههای اجتماعی فارسی زبان، بالاخره رسوا میشوند، همیشه انگشتهایی هم زنان آنها را نشانه رفت و محکوم کرد و کوبید. اما آیا چنین کاری رواست و در نهایت سود چندانی برای مطالبهگری و بیرون زدن از این چرخهی فرهنگ تجاوز دارد؟
سرزنش، تحقیر و در شکم زنی رفتن که همسر مردی آزارگر است، در اکثر موارد کاری اخلاقی، انسانی و فمینیستی نیست. ازدواج، از اساس یکی از پیچیدهترین و چندوجهیترین روابطی است که آدمها در زندگی تجربه میکنند. برخلاف کلیشهای که هنوز تبلیغ میشود، عشق و علاقه تنها دلیل ازدواج نیست. گاه حتا دلیل اصلی ازدواج هم نیست. بعضی وقتها اصلا عشقی درمیان نیست و کماکان طرفین باهم ازدواج میکنند. قانون ایران و خیلی کشورهای دیگر، به صراحت میگوید «ازدواج، قرارداد است». این بهنظرم تعریف موجز و درستی از ازدواج است و مفاد قرارداد هرکس متفاوت از دیگری است. در جامعههای سنتی و مذهبی، ازدواج حتا پیچیدهتر از جوامعی است که این گرفتاریها را کمتر دارند. آدمها و بهویژه زنها ازدواج میکنند تا از خانه بیرون بزنند، بتوانند درس بخوانند و کار کنند، از شر خانواده کنترلگر رها شوند و ...کم نیست ازدواجهایی که اساساش این مسائل است. رابطهی زناشویی، رابطهی پیچیدهای است. مدام پای منافع مشترک دیگری وسط میاد: سرمایهگذاریهای اقتصادی مشترک، وابستگی مالی یکی به دیگری، بچهها، نداشتن امکان حمایتی در صورت جدایی، هراس از تنهایی، عادت به وضعیت موجود و ناتوانی از تغییر و ...تمام اینها کاملا قابلدرک و جدی است. زنهای زیادی بعد از افشای آزارگری همسرانشان، در عمل و لااقل در این لحظه چارهای جز ماندن ندارند: بچه دارند، وابستگی مالی دارند، حمایت خانواده ندارند و ... از سوی دیگر اولین واکنش اکثر ما بعد از شوکه شدن، انکار است. ما برای حفاظت از روان خودمان، اول انکار میکنیم و میایستیم به دفاع. حتا کم نیستند افرادی هم که وقتی مورد تجاوز قرار میگیرند، اولین واکنش روانیشان، انکار است. ذهن انسان اینجوری تقلا میکند کامل فرو نپاشد. این وضعیت کاملا قابل درک است. از طرفی مردان آزارگر،اغلب با زن خودشان هم به اشکال پیچیدهتر آزارگری دارند: رفتارهای پرخاشگری منفعل دارند، کنترلگریهای موذیانه زیرزیرکی، زن را به شیوههای پیچیده تحتفشار میگذارند که جلوی دیگران یا در شبکههای اجتماعی نمایش زندگی خوشبخت و عاشقانه را اجرا کند. از او طلب حمایت و ابراز عشق علنی دارند. اغلب زن هم خود به شکل دیگری قربانی است و تحت فشار. در مشق فمینیسم یاد میگیریم که ما تنها نسبت به زنان فمینیست یا آزاردیده مسئولیت نداریم. ما نسبت به زنانی که روبروی ما ایستادند هم مسئولیتی داریم. راه همراه کردن آنها با مطالباتمان، این نیست که ما هم چماق دیگری برداریم، بر فرق سرشان بکوبیم که چرا همدست ظلماند. وظیفهی ما به عنوان فمینیست بیشتر از هرچیز دیدن، فهمیدن و درک این پیچیدگیهای مرموز و واقعی رابطهها است که همه ریشه در ساختار زنستیز، مردسالار و روابط نابرابر قدرت دارد. نابرابری قدرت، فقط یک شکل سرکوب ندارد. به هزار شکل سرکوب میکند و خفه و زیردستها را به جان هم میاندازد. و در نهایت در هر مسالهای بهتر است دایرهی دشمن را کوچک کرد و «فقط» دشمن را در آن دایره گذاشت. برای پیشبرد موفق یک حرکت و توقف چرخه خشونت و تحقیر،این نکته حیاتی است. دشمن ما، زنی نیست که شریک زندگی رابطه مرد آزارگر است. خیلی وقتها او هم به همدلی و فهم وضعیت پیچیدهاش نیاز دارد. [+] Labels: UnderlineD |
|
Comments:
Post a Comment
|