آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, November 30, 2020 یک ماهی میشه که یکی از همکلاسیهای دبیرستانم، از طریق اینستا پیدام کرد و بعد با کلی تعارف و ترس و لرز ازم اجازه گرفت اددم کنه به گروه چهارم ریاضی دبیرستان آ.ر. وقتی گفتم ایول چه باحال، کلی تعجب کرد. خودمم یادم رفته بود اون ماجرا رو. گمونم تا حالا نه نوشته باشمش، نه برای کسی تعریف کرده باشمش. اون سال کذایی، من از صمیمیترین دوستام، که بهترین دوران دبیرستانو گذروندیم با هم، و از مامانم، چنان کینهای به دل گرفتم که سالها ادامه داشت. با مامانم که نمیشد، اما با تمام دوستام قطع رابطه کردم و با دلشکستگی و تنهایی، ایران رو ترک کردم. دو سه سال پیش اما بالاخره دل به دریا زدم و چندتاشونو سرچ کردم، اما هیچکدومشون فعال خاصی نبودن تو سوشال مدیا. دورادور دیدم هنوز با هم در ارتباطن و دور همن، گنگمونو میگم. من مونده بودم بیرون. ول کردم سرچ کردنامو. تا یک ماه پیش، که یکی از همکلاسیام اددم کرد به گروه چهارم ریاضی دبیرستان فیلان، دیدم اکثر بچههای کلاس، و تقریباً تمام اون گنگ، تو گروهن. به مناسبت ورودم گروه که به گفتهی دوستم ساکت و متروک بود یه هو ترکید. خیلی تحویلم گرفتن و یاد شیطنتهای قدیممو کردن. از بچههای گنگ اما، جز سلام و احوالپرسی معمولی، کسی حرفی نزد باهام. یه چند روز گذشت. تو گروه بچهها با هم معاشرت میکردن، من نه. یه روز اما دلمو زدم به دریا و به سین پیغام خصوصی دادم. هنوز دلم با ف صاف نبود، رفیق گرمابه و گلستان اون وقتام، و با اینکه تو اینستا و فیسبوک برام یه تومار بلند نوشته بود، جوابشو نداده بودم. سین اما چیز دیگهای بود و طاقت نیاوردم اینقدر در دسترسم باشه ولی باهاش حرف نزنم. دلمو زدم به دریا و به سین پیغام دادم. اولش خیلی و محتاطانه و بعد با تعجب مطلق جوابمو داد و مکالمه ادامه پیدا کرد. نتیجه این بود که گفت من(ما) فکر کردیم تصمیم شخصیته که باهامون قطع رابطه کنی، پس به تصمیمت احترام گذاشتیم. من؟ یادمه اون سالها دلم احترام نمیخواست، دلم توضیح و دلجویی میخواست. حالا شاید یه روز نوشتمش. ولی سرخوردگی و تنهایی همیشه با من همراه موند. با خودم گفتم اگه اون دوستیها از بین رفته، دیگه دوستیتری اتفاق نخواهد افتاد. دیگه با هیچ آدمی صمیمی نخواهم شد و رو رفاقتش حساب نخواهم کرد؛ اینشد سرلوحهی زندگیم. حالا اصن چی شد یاد این چیزا افتادم؟ امشب داشتم دنبال پسورد آی کلاودم میگشتم، دیدم دو سؤالی که انتخاب کرده بودم برای ریکاوری اکانتم اینا بودن: اسم صمیمیترین دوستت چیه؟ شغل رؤیاییت کدومه؟ جواب اولی رو نوشته بودم سین، جواب دومی رو نوشته بودم نویسنده.
|
|
Comments:
Post a Comment
|