آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, November 20, 2020 من یک آدم معمولیام. یک آدم معمولی که سهبعدی فکر میکند. سه به علاوهی دو. پنجبعدی. وقتی به چیزی فکر میکنم، آن را نه به شکل یک موضوع یا یک کلمه، به شکل یک تصویر میبینم که توی فضا جاسازی شده. طول و عوض و عمق دارد. و؟ و حتی بو دارد، صدا دارد، موزیک دارد، نورپردازی دارد، درجه حرارت محیطی دارد، تکستچر دارد و مخاطب دارد حتی، مخاطبِ خاص. یک دینگِ ساده، توی مغز من به هزار و یک آیتم وصل میشود، در کسری از ثانیه. و نتیجه؟ در فرمت یک کلیپ چند ثانیهای میآید بیرون. این شیوهی فکر کردن دست من نیست. و حتی اجتنابناپذیر است. وقتی یک اثر هنری را میگذارند پیش رویم، فارغ از شناسنامهی اثر، فارغ از اینکه دوستش دارم یا ندارم، ناخودآگاه مغزم اثر مورد نظر را برمیدارد میبرد توی سالنی اتاقی جایی، نصب میکند روی دیوار، یا میایستاند روی زمین، دیوار پشت اثر را رنگ میکند، نور مناسب برایش در نظر میگیرد، مبلی میگذارد روی یک تکه فرش، حوالیِ اثر، یک پتوی سفریِ خاکستری میاندازد روی دستهی مبل، و یک فنجان چای و یک کتاب نیمخوانده و یک جفت صندل چرمی را هم میچیند پای مبل، روی زمین. شاید کمی هم لای پنجره را باز کند و پردهی حریری آن طرف اتاق کمی تکان بخورد. از اتاق دیگر، موتسارت ملایمی پخش میشود و بوی قهوه به مشام میرسد. این ساز و کار مغز من است. دست خودش نیست. از عهدهاش برنمیآید که به چیزها، به آدمها، به اتفاقها شاخ و برگ ندهد. فلذا دینگ. یک ایده رسید به ذهنم. درحالیکه از دینگهای متوالی تلگرام کلافه شده بودم، در حالی که دخترک و خواهرم داشتند پشت سر هم عکس میفرستادند توی تلگرام، که برای مهمانی فردا شب، چی را با چی بپوشند، و منتظر نظر من بودند، دینگ، فکر کردم چرا که نه. Labels: از نامهها و روزها |
|
Comments:
Post a Comment
|