آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 17, 2025 «سه سال پیش، در چنین روزی» پریروزا داشتم پیادهروی میکردم، با دور تند. ساوندترک فیلم جدید سورنتینو هم داشت تو گوشم پخش میشد، با ریتم تند. از خونه خیلی دور شده بودم. یه جاهایی از محله بودم که تا حالا پیاده نیومده بودم. همونجور های و سرخوش، رسیدم سر تقاطع کلارک و سیزدهم. بیهوا پیچیدم تو کلارک و یههو خشکم زد. یههو بدنم فریز شد. متوقف شدم و حتی چند قدم تلوتلو خوردم. رسیده بودم به نیوجرسیها. چمنها تموم شده بود و رسیده بودم به نیوجرسیهای بر اتوبان. یههو انگار تهران بود و انگار آخرای مهر بود و مو برِ اتوبان یادگار، بالای اوین پیادهم کرده بود و من با حجت قرار داشتم و باید پیاده، اون تیکهی بالای اتوبان رو رد میکردم از چمنها رد میشدم از اون تیکهی خاکی کنار پل رد میشدم از بین نیوجرسیها رد میشدم که بتونم برم دم دادسرای اوین، وکیلمو ببینم. از در پایین کسی رو راه نمیدادن بره تو. اون راه بالا کشف جدیدم بود و هنوز تعداد بازداشتیها اونقدر زیاد نشده بود و هنوز اون بالا رو کسی کشف نکرده بود. بیهوا پیچیده بودم تو کلارک و چشمم افتاده بود به نیوجرسیهای برِ اتوبان و در لحظه انگار بالای اوین بودم داشتم پیاده میرفتم دم دادسرا. تنم خشک شد و اشکام با هقهق سرازیر شدن. سه سال پیش، فردا، دم غروب، از دفتر مرکزی نشر چشمه میام بیرون، با یه عالمه کتاب، های و سرخوش، میرسم خونه و کتابا رو میذارم رو میز و هنوز لباسامو در نیاورده، تلفنم زنگ میخوره. نگین پشت خطه. میگه بچهها رو دستگیر کردهن. دنیام به هم میریزه و دیگه درست نمیشه. عکسای گوگل فوتوز سه سال پیشم، این روزا، پره از اتوبان یادگار و دم دادسرا و نو کالر آیدی. هنوز خبر ندارم دو ماه بعد پر میشه از عکسای جادهی قم و جادهی زندان تهرانبزرگ و جاده ورامین و جادهی قرچک و زندان زنان. هنوز خبر ندارم دو سال بعد تبدیل میشه به عکسای جادهی آبشار نیاگارا و پل لاینز گیت و پالمرستون. هنوز خبر ندارم سه سال بعد، همین روزا، میرسم به تقاطع کلارک و سیزدهم، بدنم یخ میزنه، و حتی دستم نمیره به عکس گرفتن. |
|
Comments:
Post a Comment
|