آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, October 29, 2025 بعد از سالها نشستم به تماشای Dr. Jekyll and Mr. Hyde. زمان عجیبی بود برای دیدنش، ولی دیگه پِلِی رو زده بودم و راه برگشتی نبود. دکتر جِکیل، مردی خوشتیپ و جنتلمنه که شبها تبدیل میشه به مستر هاید؛ شیطانی که در فقدانِ نور، ابایی از نشون دادن روی وحشی و خوی شکنجهگرش نداره. فیلم دربارهی مرز باریکِ لغزیدن بین این دو چهرهست؛ اینکه وقتی نور از زاویهی تازهای روی همون صورت میتابه ــ همون صورتِ آشنا ــ چهطور همهچیز عوض میشه و مرد، تبدیل میشه به آدمی که انگار هرگز نمیشناختی. چهرهی اول عاشقه، ملاحظهکاره و انسانی؛ چهرهی دوم اما همون چهرهایه که معمولاً حاضر نیستیم بذاریم جلوی چشم، همون رویی که دلمون نمیخواد وقتی توی آینه نگاه میکنیم، ببینیمش. "Man is not truly one, but truly two." در زندگی هم آدمهایی هستن که از دور، در نور طبیعی، جکیل دیده میشن ــ معقول، مؤدب، درخشان ــ اما وقتی نزدیک میری، ناگهان فیلتر عوض میشه. چهرهی دوم پدیدار میشه، بیکات، بیهشدار. همونجا میفهمی خیر و شر از هم جدا نیستن؛ فقط مهمه که نور به کدوم سمت بتابه و کدوم بخش رو آشکار کنه.
در لایهی زیرین، فیلم داستان سرکوب و بازگشتِ ناخودآگاهه. جکیل همون «منِ اجتماعی» ماست؛ اون بخشی که یاد گرفته مؤدب، منطقی و قابلپیشبینی باشه. اما هر بار که میل، خشم یا شهوتی رو سرکوب میکنیم، توی لایههای تاریکتر ذهن تهنشین میشن، تا وقتی که شکل تازهای از خودمون رو بسازن: هاید، تجسمِ همون چیزاییه که انکارشون کردیم. در زبانِ روانکاوی، و در نظریهی یونگ، هاید همون سایهست؛ بخشی از روان که نمیخوایم ببینیمش ولی همیشه با ماست. و درست همون لحظهای که فکر میکنیم رامش کردیم، با اولین ترکِ نور، خودش رو نشون میده. |
|
Comments:
Post a Comment
|