آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, November 2, 2025
با پسرها رفتیم کافه، بعد از ظهر. وسط گپ و گفت، یکیشون گفت میدونی چیه، از یه چیز فلانی (دوستدختر جدیدش) خیلی خوشم میاد، هیچ تریگر آدمو تحریک نمیکنه. بابا مگه میشه تو این همه ماه، هیچ کاری نکنی که آدم یاد ماجراهای قدیمش نیفته و یههو از کوره در نره؟ حرفش خیلی قشنگ بود. ساده و قشنگ. دیدم دقیقاً برعکس من، که انگار دست به هر چی میزنم میخوره رو تریگر طرف. بعد فکر کردم من که خودمو میشناسم، گرهها و ناگرههای خودمو بلدم. من که میدونم ماهیتر از این حرفام که بخوام گیر بیفتم، چه برسه که گیر بدم. چرا اینهمه در سوءتفاهمیم پس؟ چرا هی میخوام خودمو گسلایت کنم؟ بابا خب ممکنه اون آدم تمام تنش پر از زخم باشه، پر از تاول. تو دست به هر جاش بزنی دردش بگیره، تاوله سر باز کنه، خونابه پس بده. این لزوماً ایراد من نیست. خودشه که باید یا زخمهاشو نشونم بده، یا پانسمانشون کنه، یا عقب وایسته تاولها که خشک شد بعد بیا جلو که دردش نگیره. من زخمهاش رو دیده بودم، لااقل جاشونو دیده بودم. دلم میخواست پانسمانشون کنم. ولی درد عجیبغریبش نذاشت.
به اینجا که رسیدم، وایستادم دیگه. حتی دو قدم اومدم عقب. دیدم اوه، من با مرد، چه بیش از اینکه زنبودنم خودمبودنم تحریک شه، مادربودنم مراقببودنم تحریک میشه. و این رابطهی سالمی نمیتونه باشه. رابطهای که من توش زن نباشم خودم نباشم افسارم رها نباشه، رابطهای نیست که منو نگه داره. از وظیفهداشتن خوشم نمیاد. خسته میشم زود. من خیلی ساله تکلیفم با خودم مشخصه. چیزی که این سالها برام جذاب و سکسیه، شفافیته، اکسپرسیو بودنه، نه نشانهگذاری، نه هارد تو گت بودن. من رو یه رابطه یه مکالمهی برابر و پایاپای جذب میکنه، یه پینگپنگ مدام. یهجاهایی دامیننت-سابمیسیو بودن ممکنه بامزه باشه، ولی فقط یه جاهایی. تا یه حدی. به جز اون، حوصبهم از بازی یه طرفه، از بازی با کامپیوتر سر میره. خسته میشم زود. الانم خستهم زود:(
|
|
Comments:
Post a Comment
|