آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, November 4, 2025 دورهی «درسهای کوچک سینما» رو بالاخره استارت زدهم. پروژهای بود که چهار پنج ماه داشت رو میزم خاک میخورد، تا اینکه طی یک اقدام غافلگیرانه برای خودم، تصمیم گرفتم شروعش کنم. فکر کردم کی میدونه پسفردا چی میشه؟ یهجایی از کلاس، رضا گفت این دورهها برای من یه جور ادای دِینه به اون سالهایی که من هم فیلمدیدن و سینما رو از همین کلاسها شروع کردم. از همین همفیلمبینیهای ایگرگ و الخ. با حرفش یاد عصرهای منظومهی خرد افتادم و غروبهای پرسش. یاد شبهای ایگرگ. پنج شب در هفته داشتم دوره برگزار میکردم، نه خستهکننده می شد برام و نه تکراری. و یاد سکانس پایانی فیلم بی گان افتادم، Resurrection. بعد از سه ساعت فیلم، تو یه شب بارونی و سرد تو یه سالن سینمایی تو ونکوور، در حالی که یک پنجم تماشاگران سالن رو همون اوایل فیلم ترک کرده بودن، اونجا که قبل از تیتراژ اومد این فیلم ادای دینیه به تاریخ سینما، اون ثانیه حس تمام ما آدمای اون شب گمونم مثل هم بود. حسمون این بود که ما تا این وقت شب اینجاییم و میدونیم چی میگی. و ایف یو نو، یو نو. سینما ایستاد و به افتخار خودش دقایق طولانی دست زد. |
|
Comments:
Post a Comment
|