آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, November 11, 2025 یکی از غمگینترین تجربههای زندگیم رو دارم سپری میکنم. یه ذوق خیلی عمیق زندگیم کور شده. یههو برای یه مدت طولانی همهچیز تاریک شده. من عادت به این تاریکی طولانی ندارم. اون بیرون مثل همیشهم، معمولی و خوشآبورنگ، از درون اما یه روبدوشامبر پشمی نرم تنمه یه جاشمعی قدیمی برنز دستمه با یه شمع روشن توش، دارم تو یه دالان طولانی و تاریک، روز و شب سپری میکنم. یه حال ملانکولیکی به موازات روز و شبهای خودم. حالم حال تب پِتروفه. میدونی یاد چی افتادم؟ یاد زری، عروسک دختر گلنوش. یه روز گلنوش عکس یه عروسک معمولی رو پست کرد تو اینستاگرام، و نوشت از یابندهی این عروسک خواهشمندیم آن را به نگهبانی پارک تحویل داده و مژدگانی نقدی دریافت کند. ارزش معنوی و تعلق خاطر فرزند ما به این عروسک قابل توصیف نیست. نوشت هیچوقت فکر نمیکردم گمشدن عروسک قدیمی، چنین زندگیمان را به هم بریزد. دخترک کوچکم شب و روز اسمش را صدا میزند و ناله میکند. مجبور شدیم در خیابان آگهی بزنیم. اگر شما هم به اشتراک بگذارید، لااقل خیال میکنم تمام تلاشم را کردهام تا عروسک را پیدا کنم، شاید هم که بشود... من؟ من دخترک گلنوشم که «زری»، عروسک قدیمیشو گم کرده. بیکه کسی آگهیم کنه. |
|
Comments:
Post a Comment
|