آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, September 6, 2003
پوووووف ... ديدی ؟! ... وسط اون همه شلوغ پلوغيا و اون همه لبخند ، وسط اون هوای خنک و تميز و کله سحرهای آبی ِ آبی پر از صدای گنجشک و بوی گل ، وسط چای خوش عطر دم کشيده ، ظرف های پر از خربزهء قند مشهدی و گل هندونه و زغال اخته های درشت خنک نمک زده ، وسط اون همه جوک و رجز خونی و ورق هايی که پشت سر هم بر می خورد ، وسط اون همه ساز و آواز و بزن و برقص و بگو و بخند ... هيشکی نفهميد که من گم شده بودم !
راستش اولاش يه خورده دلم برام سوخت ، اما بعدش کم کم به خودم گفتم بابا دمت گرم ، ديگه واسه خودت کلی هنرپيشه شدی ها ... فقط مواظب باش قاطی وسايل پشت صحنه جا نمونی . |
|
Comments:
Post a Comment
|