آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, August 12, 2006
لاکی مرد
عجيبه، با اين که در کمال سکوت با هم دوست بوديم فقط، اما يه غم عميقی جمع شد تو دلم وقتی ديدم مرده حتا اشکم تو چشام جمع شد، اما به رو خودم نياوردم لنی يه مدت طولانی بالا سرش بود فک کنم همين جوری فقط داشت نگاش می کرد چه همه بده بی خبری کاش آدم می شد از دنياشون سر دربياره بفهمه چه اتفاقی براش افتاده آخرين نفری بود که باهاش دوست شده بودم و حتا دوسشم داشتم |
|
Comments:
Post a Comment
|