آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, August 31, 2006
وقتايی که شروع می کنم از زندگی خودم گفتن، يه جور عجيبی می شه.. فرو می ره تو مبل و با چشای تيله ايش نگام می کنه.. وسط حرف زدنام به ندرت حرفی می زنه يا عکس العمل خاصی نشون می ده.. منم نان استاپ حرف می زنم.. هرجا لغت کم ميارم می زنم کانال انگليسی، اونم يواش معادل اسپانيششو می گه که مثلا ياد بگيرم.. چه قدم که ياد می گيرم من! اما يه کشف جالب تو اين حرف زدنام هست، يه حس جديد.. وقتايی که به فارسی در مورد خودم حرف می زدم، به شدت حس بدی بهم دست می داد در مورد خودم.. کلمه ها تمام بار منفی شونو کاملن منتقل می کردن بهم.. اما معادل همون کلمه ها، همون صفات يا همون عبارات به اسپانيش يا انگليش ديگه اون بار منفی رو ندارن.. می تونم کول تر ازشون استفاده کنم.. می تونم غير عصبی تر در مورد خودم حرف بزنم.. انگار بار منفی کارهام تو ترجمه به شدت کم می شن.. اون قدا آزاردهنده نيستن..
از اون طرفم کامنت هاش برام خيلی جالبن.. با اين که هنوز زياد با فرهنگ ايران آشنا نيست، اما به واسطه ی مطالعاتش روی فرهنگ اجتماعی شرق، شباهت نسبی فرهنگی بين اسپانيا و ايران و تحقيقاتش تو چين و نپال و اندونزی، بک گراند ذهنی پخته ای داره تو اين زمينه ها. بعد وقتی حرفای من تموم می شه و اون شروع می کنه حرف زدن، من می شم يه غريبه که دارم واسه اولين بار از زاويه ديد اون خودمو نگاه می کنم.. و خوب، راستش به طرز عجيبی نظراتش تاثيرگذارن روم.. پ.ن: هه، اين دفعه کاملا توجيهش کردم که من رو اصلا به عنوان يک نمونه زن ايرانی در نظر نگيره و لطفا بذارتم بيرون پرانتز.. چون اگه بخواد بر اساس بنده پيپرهای تحقيقاتی ش رو ارائه بده يه نمه تصوير ضايعی از آب در خواهد اومد. هرچند خودش می گه خانومايی که تو ايران ديده، به مراتب چند بعدی تر از اسپانيايی هان.. اطلاعات عمومی بالاتری دارن، اجتماعی ترن، با سوادترن، و می تونن به راحتی چند نقش روبه خوبی و به طور همزمان ايفا کنن. بايد کم کم براش توضيح بدم که زندگی کردن تو محيطای پرتنش و پرفشار و پر از اجبار و بايد و نبايد و الخ، چه جور قابليت هايی رو تو آدما اکتيو می کنه! |
|
Comments:
Post a Comment
|