آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, September 12, 2007
دم آقای فاز دو گرم. به شدت معرفت به خرج داد و دو شب تمام تا صبح بيدار بود و نجاتم داد حسابی. خوب البته درسته که همچين بیحاشيه هم نبود الطافش، اما ديگه فهميدهم که آقا جون، همينيه که هست. طبيعيه که اون از من خوشش بياد، بیخوديم نبايد عذاب وجدان بگيرم. با اينکه يه عالمه هم اصرار کردم که حقالزحمهش چه قد میشه، نگفت که نگفت. ديگه وقتی ديد من خيلی دارم پافشاری میکنم، گفت آقاجون، اصن من اينکارو واسه دل خودم کردم!
خوب چيکار کنم منم ديگه. واسه دل خودش کرده! خدا خيرشم بده. تا جايی که هر دو در رضايتيم، مشکلی نيست ديگه. هم اون به مراد دلش رسيده، هم من کارم راه افتاده. ديگه خودآزاری و خودکاوی و خودبررسیکنی نداره که! |
|
Comments:
Post a Comment
|