آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, June 9, 2008
هيجانزدهم. سوار قطاريم، من و کولهم و کتابم و آیپادم و لپتاپم و موبايلم؛ يعنی همه چيزايی که بايد باشن تا آدم يادش بره تنهاست. قراره سه روز تو اوساکا باشم. اوساکا يعنی که میشه بالاخره کارای آندو رو از نزديک ببينم. حس واقعنیشون رو تجربه کنم. روی اون ديوارای بتونی دست بکشم. بشينم تو کليسای نور ببينم چهقدر خدا داره توش. مماس با سطح آب بشينم کف زمين ببينم تجربهی يه فضا چهقدر به مديومها وابستهست. فضايی که از طريق عکس و کلمهها تجربه میشه، با فضايی که میشه روی در و ديوارش دست کشيد و توی سايهروشنهاش قدم زد.
دوست خارجیمون قول داده يه سورپرايز غافلگيرکننده برام داشته باشه. منم هی اميدوارم سورپرايزش اين باشه که با آندو شام سوشی بخوريم، آندوهم لطفن با «واتانابه کِن» بياد اونجا!! ارادتمنديم هم آقای يونيورس! Labels: بادآوردهها |
دستت طلا
خوش بگذره! در نهایتِ حسادت
اما حالا که فهمیدم این بادآورده است آرزو می کنم این بادآورده، روزی بربادرفته گردد!
باز هم در نهایتِ حسادت