آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, November 4, 2008
هميشه حوالیِ فصل ژاکت و خرمالو، حال من خودش با پای خودش خوب میشود. چه برسد به خيابان خيسمان با اينهمه وقت و بیوقتهای نارنجیش.
بعد اصلن همينجوری میشود که آدم، يک وقتهايی سرِ پيری، يادِ «اولين بوسه»های جوانیهاش میافتد، از آن يواشکیهای هولهولکی، با تمام مزه و حسی که دنبالاش به جا میگذاشت. با آن لبخند گَل وگشاد جامانده به پهنای صورت، که هيچ معلوم نمیکرد چی شده، از کجا آمده. Labels: لبريختهها |
آره
خیلی زیاد