آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, May 23, 2009
نمیبايست خودت را زياد بپوشانی. میبايست راه سرما را کمی باز بگذاری تا نزديکت شود، حتا میبايست بگذاری کمی يخ بزنی تا احساس کنی گرچه بيستسال دراز از عمرت میگذرد با پاکی فاصلهای نداری. ولی بايد مواظب باشی و خطر را بسنجی. نبايد کاملن يخ بزنی. حتا در مورد بهترين چيزها بايد آدم بتواند به موقع دست نگهدارد.
... جاهايی میشناخت که برف بهقدری پاک و درخشان بود که آدم بار بيگانگی را از ياد میبرد و به کسی يا چيزی احساس نزديکی میکرد. اين گوشههای دنج از زندگی حقيقی سرشار بود. فقط میبايست توجه داشت و به موقع جلوی خود را گرفت و در مستی زندگی کاملن يخ نزد. ... کنار مولاسون از زيبايی حکايتی بود. انگاری همهی خسارتهای آدم با بهرهاش، نه به نقد بلکه به جنس جبران میشد. اينجا ديگر صحبت رنگ و نور نبود. زيباترين چيزی بود که او در مايههای «زندگی به زحمتش میارزد» ديده بود. بيست دقيقه بيشتر طول نکشيده بود. روشنايی رفته بود، اما همينقدر کافی بود که او باطریهايش را دوباره شارژ کند و میتوانست باز راه خانه را پيش گيرد. چوبهايش را برداشته بود و داشت سرازير میشد که ديد تنها نيست. يک نفر ديگر هم آنجا بود که در پی تسلی به آنجا آمده بود. «لرد نجيب» بود با آن کلاه برساگليرش. از دور به هم دستی تکان داده و سعی کرده بودند که به هم نزديک نشوند. زندگی خصوصی اشخاص مقدس است. آدم بايد رعايت خلوت دوستانش را بکند. خداحافظ گاری کوپر --- رومن گاری |
بهترین تکه امشب خواندن وبلاگ شما بود