آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, July 13, 2009
تادایماز
پولدار که شدم برای خودم ماهی میخرم. ماهی قبلیم مرد، اسمش سیریوس بلک بود. سرنوشت خوبی نداشت، یک روز بعدازظهر ناغافل مرد. من گریه کردم. دوست خوبی بود، راجع به خودش نم پس نمیداد. آنقدر به زبانهای مختلف برایش حرف زدم که بلاخره معلوم شد ژاپنی است. هروقت میگفتم تادایماز (من آمدم خانه) و باکا (احمق) یا تمه (فاک، ثروت) شروع میکرد توی آب جفتک پرانی کردن. قول داده بودم یک روز برویم توکیو. میخواستم خوشحال باشد، با هم فیلم لاست این ترنسلیشن و بابل را دیدیم، برایش کتابهای ژاپنی میخواندم، کافکا در ساحل و کجا ممکن است پیدایش کنم . وقتی مرد جسدش را دادم به خوشگلترین گربهای که پیدا کردم. فکر میکنم یک جوری برگردد به زندگی. بگذریم. ماهی جدیدی که بخرم نباید اسمش سیریوس باشد ژاپنی هم نباید بلد باشد. باید از یکی از کشورهای آمریکای جنوبی آمده باشد و اسپانیایی حرف بزند، یوسا و ایزابل آلنده و مارکز دوست داشته باشد. شاید بعد از یک مدتی با هم صمیمی بشویم. ولی از همان اولش باید بفهمد که قرار نیست جای سیریوس را برای من بگیرد. کلا هیچ کس جای هیچ کس را نمیگیرد و کلا لعنت به از دست دادن. [+] |
نوشته هات عميقا من رو ياد خودم ميندازه
شايد درد مشترك داشته باشيم
همه رو خوندم
اگه اجازه بدي لينك...