آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, October 16, 2011 از میانِ چیزهای مختلفی که آزارم میداده، بزرگترینهاشان را حذف کردهام از زندگیم، کم و بیش، با چنگ و دندان. تا جایی که توانستهام، تا جایی که شده. دو سالِ گذشته را به حذف و اضافه گذراندم. حذفِ آدمها و موقعیتهایی که مرا معذب میکرد، مرا به دروغگویی و پنهانکاری وا میداشت، از من آدمی میساخت که نبودم. اضافه کردن چیزها و آدمهایی که در کنارشان خوبم. مرا همینجور که هستم پذیرفتهاند و حضورشان دلپذیر و خوشایند است برایم. هنوز اما، گاهی وقتها، وقتِ زدنِ حرفی، انجام دادنِ کاری، ناخوداگاه سایهی ابرِ سیاه مینشیند روی شانههام، در کسری از ثانیه. یادِ نگاه خیرهای میافتم که مرا قضاوت میکند، بیوقفه، مدام. بعد، با کمی تلاش و تمرکز، به خاطر میآورم زندگیام را ابرزدایی کردهام و نفسی به راحتی میکشم. هنوز اما حذفهای زندگی ملکهی ذهنم نشده. هنوز بابت بسیاری از لحظات کوچک، زنی در من هست که مضطرب میشود، که احساس گناه میکند، که خود را در معرض قضاوتِ «دیگری» قرار میدهد و از همان منظر به محاکمهی جُرمِ هنوز-ناکردهی خود مینشیند. سالها باید بگذرد به گمانم، که این زن نگرانی که در من است آرام بگیرد. Labels: untoldS |
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿۷﴾
سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد (۸)
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿۸﴾
كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد (۹)
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿۹﴾
و هر كه آلودهاش ساخت قطعا درباخت (۱۰)
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿۱۰﴾