آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, January 31, 2012
0
بد مینویسم این روزها. بد و خشک و زورکی. مینویسم که نوشته باشم. نوشته شُرّه نمیکند از درونم. قلاب میاندازم ته ذهنم، و یک موضوعی اتفاقی چیزی را، میکشم بیرون، به زور. نوشته میان راه، گیر میکند به در و دیوار ذهن، زخمی میشود، کَنده میشود، تکه و پارهاش میریزد بیرون؛ آشفته و عصبی. آنچه میماند جنازهای عقیم است بیکه نای جنبیدن داشته باشد.
باید کتاب بخوانم؛ دوباره. باید کتابِ خوب بخوانم، مرتب. باید کتابِ خوب خواندن را دوباره بگذارم میانِ برنامهی روزانهام. کتابِ خوب خواندن عجیب حالم را خوب میکند، عجیب روی نوشتهام اثر میگذارد کاش میشد پروست بخوانم. باید کمی هم عاشق شوم. سودا جوهر من است، حتا اگر از عاشقی ننویسم.
دلم برای «غریبه» تنگ شده. Labels: stranger, یادداشتهای روزانه |
|
Comments:
Post a Comment
|