آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, February 10, 2012
10
حالا فردای دیشب است. رفته بودیم میهمانیِ سارا. دور هم بودیم. رامین و سولماز و حسین و فروغ و علیرضای سارا اینها و سارای ما. خوش گذشت. مست کردیم. خواندیم. خندیدیم. قلیان کشیدم. دلم برای مرد تنگ شد. نبود. هیچوقت نبوده. دلم میخواست باشد، امشب، اینجا. نبود. هیچوقت نبوده. دلم برایش تنگ بود. Labels: stranger, یادداشتهای روزانه |
|
Comments:
Post a Comment
|