آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, October 10, 2012
ازدواج با لرد الینگتون برایم آرامش خیال به همراه آورده بود، و ثبات. عمارت شخصی خودم را داشتم با آشپز مخصوص و خدمتکارانی با پیشبندهای آهاردارِ سفید. میهمانیهای چای عصرانه و ضیافتهای رنگارنگ شبانه. تصور تمام اینها از دور خیالانگیز بود. جایی از زندگی من اما از داخل سوراخ شده بود. دهلیزی سرد، تاریک، و بیانتها که بعضی روزها مرا در خود فرو میکشید و از آن گریزی نبود. ثبات زندگی زناشویی لزوماً با خود شعف به همراه نمیآورَد. ثبات با یکنواختی عجین است و این یکنواختی، این تضمین مادامالعمر به سرعت همهچیز را همچون دهلیزی سرد و تاریک و بیانتها در خود فرو میبلعد.
باید فانوسی برای خود دست و پا کنم. رازی کوچک، که بشود در سینه پنهانش کرد و با خیالش گرم شد. زنها، بعد از چند سال زندگی مشترک یا بعد از چند سال مادر شدن، درمعرض خطر نامرئیشدگی قرار میگیرند. هویت فردیشان زیر سایهی پررنگ همسر و فرزند دیگر دیده نمیشود انگار. زن میخواهد فارغ از تمام برچسبهایش دیده شود، ببالد، تحسین شود، دوست داشته شود؛ برچسبها اما سراسر زندگی اش را، اندامش را و صورتش را پوشاندهاند. گاهی دلش میخواهد از ورای تمام این چسبهای همیشه بگوید مرا ببینید، « من» را که از خاطر رفتهام، گاهی دلش میخواهد مانند تمام دخترکان دیگر شبها بیپروا بنوشد و دستش را حلقه کند دور شانهی مردی که چشمان عسلی درخشان دارد، برچسبها اما همیشه جایی، لحظهای آنای گیر میکنند لای دست و پای زن.
خیال میکنم باید رازی داشته باشم، رازی کوچک، که بشود در سینه حملش کرد. از آن خردهرازهای مخصوص زنهای شوهردار. از آن رازها که وقتهای خستگی و بیرنگی و ملال همیشه، بشود گرمت کند، خنده بنشاند روی لبهات، محو، خیلی محو، آنقدر محو که وقتی مرغ بریان را میبری سر میز شام کسی از تو نپرسد مامان خوشحالیا، داری به چی میخندی؟
خاطرات خانهی ییلاقی --- ویرجینیا گلف
Labels: las comillas |
این فانوس اما برای زنان نیست که لازم است . زنان شوهر دار . این فانوسی است که برای مردان نیز لازم است . مردان زن دار . این فانوسی است که برای همه لازم است . همه مردان و زنان . همه آدم ها .
انگار که آدمی همیشه باید چیزی ، فانوسی ، رازی داشته باشد تا به وقتش گرمش کند . خنده بنشاند بر لبانش . حتی اگر که محو .
بسکه آدمی زود سرد می شود . بسکه زندگی آدمی چه زود ملال آور می شود . ثابت . یکنواخت !
باری . اینچنین است که چقدر عالی نوشتی . می نویسی . حتی اگر امضای دیگری پایش باشد . حتی اگر خود خود گلف و وولف و ... پیدا بشوند و بیایند بگویند ایها الناس اینها را ما نوشته ایم ، ما که خوب می دانیم اما که اینها را شما نوشته اید . شما . خود خود شما . و چه خوب نوشته اید ...
ثبات با یکنواختی عجین است.....