آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 18, 2013 ۱. خنديده بوديم كه سالسا. گفته بود خب، سالسا. بعد آبجوى خنك و يكى دو پيك هم معجون سيب و بعد هى چرخيده بوديم و خنديده بوديم و به خيال خودمان سالسا. ديرتر چشمهامان برق مىزد و گونههامان گل انداخته بود و پياده خنديده بوديم و هرازگاهى يكى دو قدم رقصيده بوديم، با كاپشن و شلوار ورزشى، يازده شب، پاييز خنك و سرخوش تهران. ۲. عاشق تخممرغ عسلیام. وقتهایی که دچار اخم درونیام یا غمگینام یا بیحوصلهام یا بیاشتها، بیفکر میروم سراغ تمع (تخممرغعسلی)، حالم را خوب میکند. درست کردن تمع اما راه و رسم خودش را دارد. اول خیال میکنی به۲ چه راحت، بعد اما میبینی دوتا تخممرغ آبپز داری معمولی یا یک جور تخممرغ با سفیدهای نیمپز و آویزان که بوی تخممرغ خام میدهد به کل. برای عسلی کردن تخممرغ، باید دل بدهی به کار. بایستی بالای سرش. گاهی توصیه شده که حتا باید چشم برنداری ازش. قلقاش را بدانی. آب کی جوش بیاید و بعد از جوش آمدن چند دقیقه بجوشد. من چهاردقیقهایام. دوست دارم زرده کمی خودش را بگیرد بیکه سفت شود. باید بایستم هم پای گاز. کافیست دو دقیقه بروم پی کاری دیگر، تا به کل تمع را فراموش کنم. در اینگونه موارد معمولا صاحب دو عدد تخممرغ آبپز میشوم. در برخی موارد خاص حتا موفق شدهام پوست تخممرغ آبپز را بسوزانم یا حتا بترکانماش. بلی. با تمام علاقهام به تمع، کم پیش میآید به درجه سفتایش مطلوبی از زرده دست پیدا کنم، مگر مواقعی که ششدنگ بمانم پای گاز. دل بدهم به کار. ۳. امشب دلم تمع میخواهد. در عین حال دلم چنجه هم میخواهد. از آن چنجههای فرید-پز شمال. نمیتوانم تصمیم بگیرم کدام. همیشه همینام. بین دو تا چیز بیربطِ غیرقابل مقایسه سرگردان میمانم. قاعدتا باید چنجه را انتخاب کنم اما دلم با تمع است. الان رفتم شلغم خوردم. با این حال همچنان گرسنهام و دارم فکر میکنم چه شمالهای زنجیرهای خوبی بود امسال. چه خوش گذشت اصلا تابستان. ۴. مهندسها موقع سالسا حرکات پا و دست پارتنرشان را محاسبه، اندازهگیری و پیشبینی میکنند. زیاد به موزیک کاری ندارند. بر اساس فرمول و منحنیها میروند جلو. دیدهام که میگویم. ۵. تب دارم. چمدان قرمز-خاکستری با دهان باز مرا نگاه میکند. دو تا تخممرغعسلی خوردم. حالا هم دستکشبهدست دراز کشیدهام کتاب میخوانم. |
|
Comments:
Post a Comment
|