آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, May 13, 2014
تو را به جدهام زهرا قسم که این غربالها را تکان بده. قناعت به چیزی که میگویند هستیم، یا هستیم یا فکر میکنیم هستیم نکن که اصلا کافی نیست که هیچ، غلط هم هست. اگر تعریفی از ما بکنند یا کردهاند یا میکنند یا مجیزی که به ما میگویند قابل قبول باشد یعنی اینکه قدرت قریحهی خود را به ترازوی کج و گرهخوردهی کسانی سپردهایم که در اول فکر میکردهایم (و من هرگز چنین فکری نمیکردهام) که برای آنان است که تخم دوزرده گذاشتهایم. اگر کسی از من تعریف کند و من تعریف او را قبول کنم باید قدرت او را از خودم بیشتر ببینم و به قدرت قضاوت او اعتقاد داشته باشم. البته آدمهایی که از من بهتر بفهمند کم نستند اما همه نیستند، فرض هم که باشند من تا اول خودم از غربال رد نشوم به غربالی که دست دیگران است چرا خودم را بسپارم. غربال خودت را تکان بده.
ابراهیم گلستان، نامه به سیمین --- به همت عباس میلانی Labels: UnderlineD |
که اگر به عمر پر برکت خویش همین یک کار را کرده باشد ، کاریست کارستان . که در میانه مردمانی که اگر یک ثانیه از خاطرات این مرد با فروغ را میداشتند روزی دو صد هزار مرتبه با این و آن مصاحبه کرده و ذکر خاطره میکردند تا تعریف و تمجیدی بخرند ، چنین کاری نه کاریست خرد . که از عهده نه هر کس که از عهده او برآید و بس . چنین که آمده است .
چنین که در این پنجاه سال هنوز کسی نیامده است قدر قدرت تر از او تا از او تعریف کند و او قبول کند و لاجرم خوشش آید .
پیرمرد عمرش درازتر باد که راست میگوید . و ما چه خوشبخت مردمانیم که در زمانه ای می زییم که او هنوز هست . و این شانس ماست ...
و خیلی دلم میخواهد هنوز باز هم از او بنویسم اما از حوصله کامنتدانی خجالت میکشم تا نگویند درب کامنتدانی اگر باز است حیای کامنتگذار کجا رفته است پس .