آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, May 2, 2017
«لذت خیانت»*
تو کافه نشسته بودیم، من و الف، مشغول کار. پشتم به آدما بود و روم به شیشهی تمام قد کافه، رو به خیابون. چهقد تهران عوض شده. چه کافههای خوبی باز شده این پایینا. چهقد توریست زیاد شده تو شهر. اردیبهشت بود. هوا عالی. پشتم به آدما بود و روم به شیشهی تمامقد کافه، رو به خیابون. الف بلند شد با یکی دست داد روبوسی کرد. سین بود. با خودم گفتم ا، چه زود رسید. سلام کردیم نشست بغل من، رو به خیابون. هنوز همون بلوز آستینبلند سیاهه تنش بود. بوی موندگی میداد. الف بهش گفت گربه داری؟ چهقد موی گربه بهت چسبیده. رو به خیابون گفتم دیشب با چندتا پرشین کت بوده. الف گفت جداً؟ گفتم اوهوم. گفتم چه دم کرده هوا. *عنوان کتابیست دربارهی ترجمه، با مقالاتی از بلانشو، دومان و باتلر |
|
Comments:
Post a Comment
|