آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, March 12, 2018
در راستای پست یه مشت هرزهی روحی دور هم، امروز دوستم صبح یه الوپیک گرفت که یه بسته رو بفرسته برای یکی. بستههه خودش خیلی چیز عجیب غریبی نبود، اما سرگذشت تریکیای داشت و عامل یه دعوای بزرگ بود و گرو و گروکشی شده بود سرش و دو سه میلیون ارزش کالا بود و الخ. انی وی، دوستم بسته رو فرستاد و به آقای گیرنده هم پیغام داد که من فرستادم بسته رو و اون طرف هم پول رو ریخت به حساب و طبق گفتهی الوپیک ۱۷ دقیقهی دیگه باید میرسید دست گیرنده. الوپیک پیعام اتمام سفر داد و فکر کردیم ماجرا تموم شده و دوستم رفت تو جلسه. تا اینکه سه ساعت بعد، دوستم دید یه عالمه میسد-کال داره از طرف و کلی بد و بیراه و کلی اتهام کلاهبرداری، که چی؟ که بستههه هنوز نرسیده. دوستم زنگ زد به الو پیکه، آقاهه خیلی خونسرد گفت ببخشید ببخشید الان میبرم، تو راهم، مسیرتون خیلی دور بود، سر راهم چند تا سفارش دیگه هم گرفتم. دوستم به آقاهه زنگ زد و جریان رو تعریف کرد و آقاهه هم قبول کرد و پیکه رسید و آقاهه عذرخواهی کرد و ماجرا تموم شد. فقط دو سه ساعت اعصاب ما خرد شد سرش. به دوستم گفتم ریپورت کردی طرف رو؟ منظورم پیک بود. گفت نه. برآشفته پرسیدم چرا؟؟؟ گفت حالا شب عیدی از نون خوردن بندازمش که چی. ایرانه دیگه. همه همینن. یه بحث لایتی هم با هم کردیم و یه مختصری دوباره هم اعصابمون خرد شد. من معتقد بودم با این ارفاقهاست که هیچی درست نمیشه و دوستم معتقد بود بدون اینا هم چیزی درست نمیشه و خانه از پای بست ویران است. وقتی کسی میگه خانه از پای بست ویران است، مثل فشفشه میرم هوا که آقا خود ماییم که خانه را از پای بست ویران کردیم و اگه انرژی و حوصله بذاریم بالاخره به قدر پنج سانت میتونیم دور و برمون رو بهتر کنیم، دوستم اما معتقد بود تو دون کیشوتوارانه به اصلاحات معتقدی و بیخودی اعصاب خودتو خرد میکنی.
یکی پای اون پست کامنت گذاشته بود نگارنده باید بره تراپی. فک کنم منم باید باهاش برم. |
|
Comments:
Post a Comment
|