آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, June 8, 2018
تبدیل به یه آدم وورکوهولیک شدهم و لذتبخشترین اوقات روزم، وقتاییه که هزارتا کار سرم ریخته و با یه دست ده تا هندونه برمیدارم. با پشن فراوان میام سر کار و ولم کنن حاضر نیستم از دفترم برم بیرون. دفتر بزرگ و نورگیر و خالی و دلبازم رو به حیاط کوچیک و دنج با صدای پرندهها و سکوتِ بیماشین. ویویی که همیشه تصورش رو کرده بودم. صبحا گاهی پولانسکی برام دانمارکی داغ میاره با چای و عصرها گاهی گاتا با قهوهی لوانتو، عطر بینظیر قهوه و شیرینی تازه و داغ میپیچه تو سالن و باد ملایم و شاخههای بلند درختا میان تو و صدای موزیک رو بلند میکنم و غرق میشم تو فایلهای عکس و فایلهای گرافیک و فایلهای اکسل و ددلاین دارم و چشمانداز دارم و برنامهی توسعهی گام دو دارم و احساس قدرت میکنم احساس زنده بودن احساس مؤثر بودن میکنم، در حد بضاعت خودم. اوقات بطالتم داره به صفر میل میکنه و این از من، از منی که استراحت و بطالت و فراغت از مهمترین اهداف و دستاوردهای زندگیش بوده عجیبه.
|
|
Comments:
Post a Comment
|