آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, April 15, 2019
دارن اذون میگن. اذون مغربه و آخخخخ که چه از صدای اذان بدم میاد و چه غم بیخودی میریزه تو دل آدم. تدی هم با هر اذان شروع میکنه به زوزه کشیدن و حال اذان رو تشدید میکنه. از آشپزخونه داره بوی کوکوی سبزی میاد. پولانسکی تو اتاقخواب داره ترو دیتکتیوز میبینه. رفتم تو اتاق پارس کردم، لیترالی. گفت چی شده؟ گفتم این قابلمهتابهها دیگه پیر شدهن، تهشون میچسبه، لذا فک کنم کوکو سبزیه یه چیزی بشه مث مایهی ماکارونی. گفت باشه میبرم میدم درست کنن. گفتم ها؟! گفت خب باشه، یه سری قابلمهتابهی نو میخرم برات. پارسکنان اومدم بیرون نشستم پای لپتاپ. اذان تموم شده، تدی ساکت شده، و بوی کوکو میاد. امیدوارم نچسبیده باشه به ته تابه. چه جالب که درستکردن تابه تا حالا تو دیکشنری من نبوده. درستکردن رو اصولاً خیلی استفاده نمیکنم. هر چیزی خراب میشه، میذارمش کنار میرم یکی دیگه میخرم. چه برسه به درستکردن تابه، اصلا و ابدا. با اینکه بابام و شوهرخالههام همه آدمای فنیای بودن که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو بلد بودن درست کنن، من اما هیچ فرهنگ «درستکردن» چیزی رو ندارم. چیزی که خراب میشه، دیگه از چشمم میفته. اعتمادمو بهش از دست میدم. خیلی زمان لازم داره تا دوباره باور کنم درسته و داره خوب کار میکنه. تو رابطه هم همین بودم. سلام وحدانی. خیلی کم پیش اومد که وایستم خرابیها رو ترمیم کنم. همیشه ول کردهم رفتهم. به جز همین بار آخر، که اونم به پولانکسی ربط داشت، نه به من. این بار هم اون بود که دفعههای اول هی پیشنهاد داد بریم تابهها رو بدیم درست کنن. هی آپشن ترمیم رو گذاشت روی میز. زمان دادن فرصت دادن به آدمها، تصمیمهای در لحظه و جزمی نگرفتن. معتدل و معقول بودن.
حالا؟ حالا دارم یاد میگیرم به آپشن تعمیرات هم فکر کنم در زندگی. مخصوصاً در مقولهی کار و نیروی کار. |
|
Comments:
Post a Comment
|