آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, April 28, 2019
باور عمومی بر اینه که «حرفنزدن» آدمها رو از هم دور میکنه، اما باور خصوصی من بر اینه که یه سری حوزههای شخصی، «حساس» و «شخصی» هست در زندگانی، که «حرفزدن» راجع بهشون آدمها رو از هم دورتر میکنه. این حوزهها متأسفانه به قدری هم ساده و پیشپاافتادهن که به این سادگیها به ذهن آدمها نمیرسن، و همچون سنگ کوچکی در کفش، همچون سنگ بسیار کوچکی در کفشی ساقدار و بنددار، که همین الان پات کردی و تازه بندشو بستی و تازه متوجه شدی یه سنگریزه در دورافتادهترین نقطهشه، و خب دیرت شده داری میری بیرون وقت نداری دوباره تمام اون بندا رو باز کنی سنگریزه رو در بیاری (حتی در برخی موارد، اون سنگریزه درست زمانی رخ مینماید که فرض کن زمستونه و داری میری کوه و یه جورابشلواری به عنوان عایق برودتی زیر شلوار کوه پات کردی و سپس روش یه جوراب پات کردی و سپس کفش کوهنوردی، بندها رو بستی و سپس روکش مخصوص برف و آمادهای بزنی بیرون که متوجه میشی اوه، یه سنگریزهی بسیار کوچیک در اعماق آخرین جورابت وجود داره، که نه میتونی بگی نیست، نه حاضری به خاطر اون یه ذره سنگ تمام این مسیر پیچیده رو طی کنی لباسا رو در بیاری برسی به منبع آزار)/ ته جمله رو فراموش کنیم دیگه، نه؟
مثالم اونقدر طولانی شد که بر اصل مطلب پیشی گرفت. که یعنی یک سری خردهگیرها هست در زندگی، در اقصینقاط رابطه، که همچون سنگریزههایی در پرانتز کفش کوه زمستانی، نه میتونی نادیده بگیریشون، نه میتونی به سادگی راجع بهشون با پارتنرت صحبت کنی، و همینا میشن خار مغیلان. اینم بگم که تا دو روز پیش، لیترالی تا دو روز پیش، معتقد بودم بابا طوری نیست که، آدم میشینه حرف میزنه، درست میشه میره، اما یه شمهی کوچیکشو خودم امتحان کردم، و یه شمهی امتحانیش رو از دیگران شنیدم، در هر دو مورد با شکست مواجه شدم، و دیدم نه، مثکه یه سری چیزهایی یه حرفهایی هم هست برای نگفتن. بهتره از اون ور بوم شفافسازی نیفتی پایین آیداجان. این چند روز خیلی فکر کردم. باشه. قبول. نمیگم. یه سری چیزا رو نباید گفت شاید. اما قبول کنیم هنوز خیلی مونده اسم خودمون رو بذاریم باجنبه. اسم خودمون رو بذاریم اوپن مایندد، باظرفیت، روشنفکر. کلاً باجنبهبودن یه شمشیر دولبهست که در لحظه ممکنه ترکشهاش به خود آدم هم اصابت کنه. رونوشت: خودم. |
|
Comments:
Post a Comment
|