آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, December 15, 2012
You told me..
یه روزی رسید که هانکه جای فونتریه رو گرفت و شد اولین کارگردان مورد علاقهم. شروع کردم فیلماشو از اول دیدن و راجع بهش خوندن تا کلاسای مازیار اسلامی تگ ماجرا رو بست و شدم دربست عاشق هانکه.
حال عجیبی داشتم اون روز. شب قبلش فیلم آخر هانکه رسیده بود تهران و دلم میخواست هرجور شده همون شب فیلم رو ببینم. حالم خوش نبود هم، نه که ناخوش باشم، اما خوش نبودم. یه جور اندوه عمیقِ زیرپوستی داشتم مدام، که دلم میخواست نزنه بیرون، که اما دلم میخواست بمونه و باشه تا جا بیفته کمکم. دلم میخواست فیلم رو همون شب ببینم و دلم میخواست فیلم رو روی پردهی بزرگ ببینم با صدای خوب و دلم میخواست فیلم رو تنها نبینم و دلم میخواست اندوه.. آخخخخ که اندوه..
همه چیز ظرف نیم ساعت جور شد. عاشق این نیمساعته جورشدنهامونم. کسی نه نمیاره و هر کی یه گوشهی کار رو میگیره و چارتا تلفن و دو تا پیک و ظرف نیم ساعت شب میشه همون شبی که لازمته..
بساط رو چیدیم روی میز و دو سه پیک زدیم و نشستیم به تماشای فیلم. عشق، آخرین فیلم هانکه.. عشق رو نباید تنها دید.. لااقل برای اولین بار..
فیلم که تموم شد، حال عجیبی داشتم. حال عجیبی داشتیم. به خنده به بغلدستیم گفتم بزنیم؟ خندید که بزنیم؛
And I entered the void We entered the void
یادمه اکسیژن کم شده بود و یادمه راهرو طولانیترین راهروی عمرم شده بود تا برسم به حیاط. موسیقی شفاف شده بود و صدای آژیر آمبولانس همچنان بهترین قسمت ماجرا بود. دو بار دیگه همه چی تکرار شد. تا حالا موسیقی رو با این کیفیت گوش نکرده بودم. یک کلام، سماع بود لعنتی. سماع، طولانی و تاریک، بی وزن، با راهرویی که هرگز نمیخواست به حیاط برسه..
*What my last girl put me through --- Nicolas Jarr |
|
Comments:
Amouro mishe yejoori azat gereft? az invar mishe behet Nico o kolli electronic e xoobe dge behet resoond.
من خود به چشم خویشتن دیدم آدامست میرود
Post a Comment
|