آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, August 13, 2026 امروز دیدم عصبانیام. از خودم پرسیدم از چی عصبانیای؟ دیدم از دیروز عصبانیام. از اینکه یه موقعیتی پیش اومد تو کافه و من خوشم نیومد از رفتار دوستم، ولی بهش نگفتم. بهش نگفتم و الان عصبانیام. چرا بهش نگفتی؟ نمیدونم. میتونستم همون موقع بهش بگم این کارت اور ریاکت بود، ولی نگفتم چون همون موقع معذرت خواهی کرد و من طبق معمولم گفته بودم دتس اوکی. ولی دت واز نات اوکی. این خصلتم اخیراً خیلی داره به چشمم میاد. همیشه دوست دارم آدما اگه از چیزی دلخور میشن همون لحظه بهم بگن، که حلش کنیم، که نَمونه. که تبدیل به سکوت و قهر و توقع و خشم نشه. ولی توجهم جلب شد که علیرغم ادعام، خودم خیلی وقتا این کارو نمیکنم، و یههو یه جایی در سکوت خبری میذارم میرم. فکر کردم من آدم «از بامی که پریدیم، پریدیم»ام. لابد چون میذارم این خردهاصطکاکها جمع شه و جمع شه، و یههو با یه تلنگر کوچیک، سرریز شه. طرف مقابلم متحیر میمونه که وا، مگه چیکار کردم من! دقت کردم دیدم هر جا رفتهم، یا هر جا دیگه در معاشرت رو بستهم، جاهایی بوده که از قبل، از خیلی قبل داشته مو و گرد و خاک جمع میشده توی لولهی رابطه. دیدی یه هو مَکِش جارو قطع میشه؟ دلیلش این نیست که یههو یه گوله مو قورت داده. به مقدار همیشگی گرد و خاک و مو رفته توش و اینبار، دیگه نکشیده. دیگه قطع شده. چند تار آخر ظرفیتش رو تکمیل کرده و تق، خاموش شده. هر چندوقت یهبار گلوی رابطههات رو فوت کن توشون آیداجون. قبل از اینکه تق، خاموش شن. آفرین. |
|
Comments:
Post a Comment
|