آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, August 24, 2026 گاهی گذشته از همهیِ وزيدنهايش میمانَد باد در پيچ كوچهای و نگاه میكند: پنجره را و زير پنچره: درخت را و پایِ درخت: سايه را می چرخد زمين و سايه بلند میشود كوتاه میشود پاييز میشود ــ بهار و بهار میكند درخت و در زمستانش ديگر درخت نمیداند كه آمد و رفته؟ پنجره نمیداند كه باز است يا بسته؟ و باد باد نمیداند بوزد، برود، وزيده است يا رفته؟ ..... گهگاهی هم چنگ میزند بر سيمِ خارداری كه نوزد ديگر و بماند مثلِ يك تكه پارچهیِ ريشْريشْ و بالْبالْ بزند در بادِ ديگری اين باد..... باد اما نمیداند تا كجا بوزد كه پيدايت كند بر تو بپيچد و عريانت كند شايد برایِ همين است كه گاهی از لایِ پنجرهیِ نيمهبازی میگذرد لتههایِ روميزی را میجنباند و ليوانی را میاندازد، كاغذها را پراكنده میكند و كتابها را به سرعت برگ میزند برمیگردد، خانه را میچرخد و بيهوده، بيهوده راهی میجويد كه بازگردد بازگردد، برود اما تا كجا برود و نمیداند، باد نمیداند تا كجا بوزد چرا بوزد تا چه كند؟ کامران بزرگنیا
|
|
Comments:
Post a Comment
|