آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, August 13, 2026 بیدار که میشوم، میبینم درد دوباره برگشته. موز دوست ندارم، اما یک نصفهموز میخورم که بتوانم اول صبح قرصهای رنگوارنگ را بریزم توی معدهام. دکمهی کتری را میزنم تا آب جوش بیاید. در تراس را باز میکنم. حولههای استخر را از روی صندلیها برمیدارم میآورم تو. با مایو و سایر وسایل برمیگردانمشان توی کیف حصیری استخر و میگذارمشان روی طاقچهی بالای کمد، دم در. دیگر یاد گرفتهام در تابستانهای این شهر، همیشه یک ساک آماده داشتم باشم. اغلب کسی تکست میدهد که حوالی خانهام است و بیا پایین برویم ساحلی دریاچهای استخری جایی. ساک و کلاه حصیری را میگذارم بالای کمد، و با لیوان قهوه برمیگردم توی تخت. دراز میکشم لپتاپ را میگذارم روی پاهایم و تلگرام را باز میکنم. از وقتی تلگرام را از روی گوشی پاک کردهام، آیین بازکردنش روی لپتاپ برایم هیجان خاصی دارد. خبری از غریبه نیست. گفته بود امروز ساعت شش عصر. پرسیده بودم از کجا بشناسمات؟ گفته بود وقتی ببینیام میفهمی. پیراهن crisp white و چشمهای آبی. فکر کرده بودم کاش قدش بلند باشد و شکم نداشته باشد. تلگرام را میبندم. باید بروم مرکز شهر. حوصله ندارم. کمی وبلاگ میخوانم. همان سالهای اول وبلاگستان، یک وبلاگی بود که نویسندهاش بالای سر درش نوشته بود «در جوار اقیانوس آرام، برای وقتهایی که کار بهتری ندارم». نوشتههایش شگفتانگیز بود. بیکه دیده باشماش، از روی نوشتهها، عاشقش شدم. همیشه با خودم فکر میکردم اگر قرار باشد یک نفر را از میان مردهای وبلاگستان انتخاب کنم به عنوان «دوستپسر»، همین آدم است. حالا بیست و چند سال بعد است و من دراز کشیدهام در جوار اقیانوس آرام و حوصله ندارم و وبلاگ را باز میکنم. بامزه نیست؟ آن مرد هم احتمالاً هنوز جایی آن طرف اقیانوس باشد. اوایلی که آمده بودم آمریکای شمالی، یک ایمیل طولانی زد و گفت هنوز دوستم دارد و فکر میکند باید بیاید ببیندم. بعد اما تصمیم گرفتیم دیگر هم را نبینیم و بگذاریم سفر بروژ، به عنوان یک خاطرهی شگفتانگیز، دستنخورده باقی بماند. میدانستم عاشق من نیست، میدانستم عاشق زنیست که دراز کشیده روی تخت و حوصله ندارد و صورت ندارد و بدن ندارد و دارد این کلمات را ردیف میکند پشت هم. دست از تایپ کردن میکشم و به ناخنهایم نگاه میکنم. از رنگ قرمز لاکهایم خسته شدهام. امروز میروم پیش Ann و میگویم قرمزها را پاک کند لاک بیرنگ بزند برایم، یا لاک نزند اصلاً. قهوهام سرد شد. دوست دارم برهنه و بیرنگ باشم امشب. |
|
Comments:
Post a Comment
|