آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, August 11, 2026 میم تکست داد بیا لباس سکسی بپوشیم بریم بشینیم بار دم خونهت تکیلاشات بزنیم. خیره موندم به صفحهی موبایل و تایپ کردم خب. نوشت فلان ساعت دم خونهتم. نوشتم خب. در غیرسکسیترین وضعیت دنیا با پیژامه تو تخت بودم و پتو رو تا دماغم کشیده بودم بالا و فیلم میدیدم و گولهگوله اشک میریختم. واسه همین میم که تکست داد، چند ثانیه خیره موندم به صفحهی گوشی. میم یک ماهی میشه که با دوستپسرش بریکآپ کرده و حالش بده. وقتی این ساعت روز از منی که همیشه لینن گشاد تنمه و غیرسکسیپوشترین آدم دنیام همچین درخواستی میکنه، یعنی حالش بسیار بده و نباید بهش نه گفت. حتی اگه با پیژامه تو تخت باشی و گولهگوله اشک و فلان. به ساعت نگاه کردم دیدم همچین وقت زیادی هم ندارم. یه لباس از ته کمد کشیدم بیرون و یه بوت کوتاه مشکی براق پوشیدم و به موهام یه چیزی زدم که شبیه نامجوی درستکرده شد و یه مشت دستبند بستم دور دستم و به قیافهم خیره شدم تو آینه. نمیشناختمام. میم رسید دم خونه و گفت بیا پایین. یه کت جین روی لباس بیهمهچیزم پوشیدم رفتم پایین. میم گفت او مای گاد. گفتم اصلاً سخن نگو، نمیدونی چه فداکاریای به خرج دادم که الان با این قیافه اینجام. بار دم خونهم دو تا کوچه اونورتره. معمولا دنج و ساکته با موزیک ملایم. اما از وقتی تابستون شده بسیار شلوغه با موزیک هارد راک و پروجکشن و ویدئوهای سایکدلیک و این صحبتا. بهتر. ما که نمیخوایم حرف بزنیم که. صف طولانی بود. توی صف با دوروبریها از این گپهای کوتاه و بیمعنی زدیم. نوبتمون که شد یه ست شیشتایی تکیلاشات سفارش دادیم و رفتیم نشستیم پشت کانتر. دو تا پسر از بالا سرمون گفتن بکنش دوازده تا. میم دم گوشم گفت تازه هنوز کتهامونو در نیاوردیم. یکی دو ساعت بعدتر، از دستشویی برگشتم و نشستم سر میز. یکی از پسرا گفت اوه، تا حالا کسی بهت گفته پرژِن مریلین مونرو؟ گفتم اوهوم، اغلب همینو میگن. اومد جا بخوره، دید بعد از اینهمه شات چه کاریه، جاش غشغش خندید و خوشش اومد. میم گفت مست که میشی به زبان انگلیسی یه آدم دیگه میشیا. خندیدم. براش تعریف کردم هفتهی پیش به زبان فارسی یه پسره آی لیلی لیلی شاهین نجفی رو گذاشته بود و بهم گفت تا حالا کسی اینو اختصاصی واسهت گذاشته؟ گفتم آره بابا، هر کی به این آهنگ میرسه میگه واسه تو گذاشتم. مست هم نبودم. پسره همونو قهر کرد رفت که رفت. آیا اینجور وقتا باید سوییت و فیکطور خوشحال شیم و بال دربیاریم و یهجوری وانمود کنیم اولین باره همچین چیزی میشنویم؟ طرف واقعاً فیک بودن رو تشخیص نمیده؟ من اینجور وقتا هیچوقت نمیدونم باید راستشو بگم یا ازین دروغ الکیا که وای مرسی چشماتون قشنگ میبینه! ترن آف نیست خداییش؟ به میم گفتم ببین من انگلیسیم تموم شده، بریم؟ گفت بریم. پسره پشت دستمال کاغذی تلفنشو نوشت داد بهم. گرفتم که ضایعش نکرده باشم. بعد دیدم واقعاً امشب نایس بودن در توانم نیست. موقع خدافظی دستماله رو انداختم تو لیوان آب جلوش و یه چشمک ریزی بهش زدم و تپتپ زدم پشتش که یعنی دوود؛ و اومدیم بیرون. میم گفت میمردی ضایعش نمیکردی دیگه؟ میمردم. گوشیمو درآوردم دیدم یه اسمس دارم از داروخونه که داروت آماده شده بیا بگیر. میم میخواست با اوبرش منو برسونه، گفتم نزدیکه، پیاده میرم. گفت مطمئنی؟ مطمئن بودم. دکمههای کت جینمو بستم و حوالی یازده شب قدمزنان رفتم تا داروخونه. خانوم داروخونهای گفت اولین بارته اینو میخوری؟ گفتم آره. گفت حتماً قبلش غذای واقعی بخور، مخصوصاً امشب که اولین شبه. گفتم خب. اومدم بیرون و راه افتادم طرف خونه. این که داشتم با اون لباس و با اون دارو اون وقت شب قدمزنان برمیگشتم خونه و باد ملایمی میوزید و من حتی سردم هم نبود، خیلی حس عجیبی بود برام. یه جور اندوه دلچسب. یه جور «دیگه اینجوریاست»ِ شیک و قشنگ. یاد پریروزا افتادم که رفته بودم بستنیفروشی، دیدم یه طعم جدید آورده، بستنی سیاهدونه. دوستم گفت آخه کی ممکنه بین اینهمه طعم، بستنی سیاهدونه سفارش بده! پنج دقیقه بعد داشتیم راه میرفتیم و من داشتم بستنی سیاهدونه لیس میزدم. رنگش زغالی بود و طعم عجیبی داشت. طعم اندوهِ پولدار و موقر میداد بستنیه. حالا امشبم همین. راه رفتن تو پسکوچههای سرد ونکوور داشت بهم یه حس غمِ مبهمِ شیک و قشنگ میداد. رسیدم جلوی خونه دیدم گربهی سفید همسایه بیرونه. اومدم درو باز کنم برم تو که پابهپای من اومد و حالیم کرد درو نگه دار من اول برم تو. درو براش نگه داشتم رفت تو. اومدم سوار آسانسور بشم، دیدم داره یه جوری نگام میکنه که بیا این یکی درو هم باز کن برام انسان. درِ راهرو رو میگفت. در راهرو رو باز کردم براش و نگه داشتم تا بره تو. یه چند دقیقهای هم منتظر وایستادم ببینم امر دیگهای نداره؟ نداشت. یه نگاهی بهم انداخت که ردیفه، برو. برگشتم دم آسانسور و با خودم فکر کردم امشب مأموریت مهم زندگیم این بود که درو برای گربه باز کنم. امشب فقط این گربههه منو لازم داشت. اشکام گولهگوله اومدن پایین. |
|
Comments:
Post a Comment
|