آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, August 11, 2026 دوران وبلاگنویسی و بعد از اون، یادمون داد یهجور دیگه به زندگی و به رابطه نگاه کنیم. شدیم یه قبیلهی کوچیک، که به واسطهی نوشتن و تجربهگرایی و از صف بیرون زدن و در همون لحظه از تمام اینها هم نوشتن، استانداردهای زندگیمون فرق کرد و بسیاری از مفاهیم رو برای خودمون بازتعریف کردیم. بهمون خیلی خوش گذشت، اما به همون نسبت هم طلسم شدیم. مخصوصاً منی که اومدم این سر دنیا، این طلسم رو به چشم میبینم مدام. اون سطح روابط، اینجا به اون شکل تعریف نمیشه. آدمها اغلب گرفتار الفبای رابطهن -با تمام خردهتوقعها و تعاریف کلیشهی سریسازیشده- و تا بری روی نگاهشون به مقولهی رابطه و ظرفیتها و جنبهشون کار کنی، یک قرن گذشته. عمری دگر بباید... اینه که دیگه اصلاً خودمو درگیر این حواشی نمیگنم. طرف یا از قبیلهی منه -که سخت پیدا میشه اینجا- یا هوش بالایی داره و میتونه زبان منو یاد بگیره و بفهمه. یا هم اینکه کلاً اون رابطه کار نمیکنه و میرم پی کارم. متوجه شدم دیگه حوصلهی برگزاری کلاسهای توجیهی و آموزشی ندارم. اینکه قهر نکن و به جاش بیا خواستهها و توقعاتت رو واضح بگو، این که آدمها به زمان احتیاج دارن تا حساسیتها و انتظارات همو بفهمن و یه شبه و یه ماهه نمیشه اینا رو فهمید، اینکه اگه تو از من خوشت میاد به این معنی نیست که منم به همون اندازه و به همون سرعت میتونه از تو خوشم بیاد، و اینکه بسته به موقعیت و تجربهی زیستهی هر آدم چه نوع انتظاری ازش داشته باشی و بتونی اون آدم رو در کانتکست* خودش ببینی. تمام اینا رو یا میدونی، یا اگه نمیدونی من معلمت نمیشم. Too old for the drama. *اومدم بنویسم بستر، دیدم بهتره ننویسم.
|
|
Comments:
Post a Comment
|